جام جم آنلاین: دو کوهنورد آلمانی پیکر مردی را یافته اند که پنج هزار سال پیش در ارتفاعات آلپ بر اثر اصابت پیکان و ضربه به قتل رسیده اما با وجود گذشت این همه سال، به دلیل قرارداشتن در میان برف و یخ، نابود نشده است. تصاویری را از پیکر این مرد یخی می بینید. گزارش: محمدرضا نادری / منبع: اینترنت
این مرد 46 ساله بر اثر ضربه و تیر کمان به قتل رسیده و در ارتفاعات 3200 متری کوههای آلپ در مرز میان ایتالیا و اتریش ناپدید شده بود تا آنکه این روزها پس از کشف جسد مومیایی او ، نخستین تصاویر آن انتشار یافته است.
جسد مرد یخی در سال 1991 یعنی 18 سال پیش توسط یک زوج آلمانی کشف شد و آنها او را «اوتزی» نام نهادند. کاشفان سپس به بازسازی جسد در قالب تصاویر سه بعدی از زوایای گوناگون پرداختند و با مقایسه آن دریافتند که او با انسانهای امروز چه تفاوتهایی داشته است. یکی از آنها ، تاتو و یا دستبندهایی است که او در آن زمان در دست داشته است.
در این تصویر به روشنی می توان نحوه ورود پیکان را به بدن «اوتزی» که باعث مرگ او شد ، مشاهده کرد.
«مارکو سامادلی» و «گریگور اشتاشیتز» پس از کشف جسد مرد یخی تاکنون بیش از 150 هزار قطعه عکس از او گرفته اند تا جزییات آن را در قالب طرحی به نام «پروژه فتواسکن مرد یخی» به نمایش بگذارند.
بنا بر مطالعات انجام شده توسط موسسه ریسپارمیو، این انسان اولیه در آن هنگام با یک پوست بز، کلاه و بیش از 50 تاتو که به اشکال مختلف روی بدنش نقش بسته بود، در آلپ بوده است.
|
|||
|
|
|
|
![]()
کمی شکیبا
باشید تا همه عکس ها لود شود در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد
بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید

1- کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان بسوی چیزی غیر از خوشبختی خودشان است. (استوارت میل)
2- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همهی انسانها برابرند. (مارتین لوترکینگ)
3- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی. (رودی)
4- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)
5- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او.. (همیلتون)
6- عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)
7- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
8- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد. (چاردینی)
9- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم میکند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)
10- اگر طالب زندگی سالم و بالندگیرو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)
11- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)
12- دوست داشتن انسانها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)
13- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)
14- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیمودهایم میتوانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)
15- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)
16- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)
17- تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا میکنند. (والترنیس)
18- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)
19- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)
20- در جستجوی نور باش، نور را مییابی. (آرنت)
21- برای آنکه کاری امکانپذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)
22- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)
23- آدمی ساختهی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز میاندیشیده است. (مترلینگ)
24- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه چیز را همان گونه که هست میدید:بیانتها. (بلیک)
25- برده یک ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادی که به او کمک میکنند. (بردیر فرانسوی)
26- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است. (فرانکلین)
27- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)
28- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا میکنی. (نیما یوشیج)
29- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر میاندازند. (نیچه)
30- زیبائی در فرا رفتن از روزمرهگیهاست. (ورنر هفته)
31- برای کسی که شگفتزدهی خود نیست معجزهای وجود ندارد. (اشنباخ)
32- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر دربارهی پرسشهایی که بنیاد هستی ما را دگرگون میکند. (ادگارمون)
33- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمیکند که «یکی» در «چند» است و «چند» در «یکی». (ادگارمون)
34- آرامش،زن دلانگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)
35- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخمن)
36- تنها آرامش و سکوت سرچشمهی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)
37- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.
38- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکسمکنزی)
39- من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمیدانم. (سقراط)

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را
برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای
کوچکش را به او داد.
زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن
کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد.
وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت
کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.
زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که
حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای
پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل
را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و
با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.
هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با
وجود ناامیدی زانو زد و گفت: "خدایا کمکم کن". در همین لحظه مردی
ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی
مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این
مرد ...!
زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم
مشکلی پیش آمده؟
زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به
خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در
ماشین را باز کنم.
مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟
زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در
اتومبیل را باز کرد.
زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: "خدایا متشکرم"

سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.
مرد سرش را برگرداند و گفت: "نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک
دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام."
خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای!
زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و
از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود.
فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی
کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.
عجب معلم سختگیری است این روزگار که اول
امتحان میگیرد بعد درس میدهد ...
![]()
کمی شکیبا
باشید تا همه عکس ها لود شود در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد
بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
چند هفته پیش در ساحل اقیانوس آرام تانگا انفجارهاى یک آتشفشان زیر
دریا اتفاق افتادند. دانشمندان توانای آمریکایی که به آتشفشان خیلى
نزدیک نزدیک شده بودند تصاویری از این واقعه بینظیر را ظبط کرده
اند که تقدیم شما می کنم ( یک کار پرخطر , مخاطرهآمیز , اما ارزش
آن قطعاً بسیار زیاد است )
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آن را با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند، زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیله افیون و مواد مخدره است ولی افسوس که تاثیر این گونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید. (بوف کور ، صادق هدایت)
بعد از اینکه متوجه میشود شکارش باردار بوده، اول بچه راو نجات میدهد، بعد هم فکر کنم بخاطر این کارش دق کرده ومرده، ایا حیون هست اما ما که آدمیم اینقدر راحت آدم میکشیم و این همه کار میکنیم که با آن افتخار هم میکنیم.
بدون اراده متولد می شویم، با حیرت
زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،
اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی
پذیرد دوستیهای پاک و بیآلایش است،
چرا که دوستی موهبتی گرانبهاست و هیچ
نعمتی را با آن یارای برابری نیست ...
![]()
لطفا تا باز شدن
کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد
بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture
را انتخاب کنید
















بدون اراده متولد می شویم، با حیرت
زندگی میکنیم و سپس با حسرت میمیریم،
اما آنچه که هرگز فروغش رنگ فنا نمی
پذیرد دوستیهای پاک و بیآلایش است،
چرا که دوستی موهبتی گرانبهاست و هیچ
نعمتی را با آن یارای برابری نیست ...
![]()
لطفا تا باز شدن
کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد
بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show Picture
را انتخاب کنید
















سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میکرد که وزیری داشت.
وزیر همواره میگفت: هر اتفاقی که رخ میدهد به صلاح ماست.
روزی پادشاه برای پوست کندن میوه کارد تیزی طلب کرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید،وزیر که در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی که رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی کردن وزیر را داد...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شکار به نزدیکی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی که مشغول اسب سواری بود راه را گم کرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالی که پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سکونت قبیلهای رسیدکه مردم آن در حال تدارک مراسم قربانی برای خدایانشان بودند،
زمانی که مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور کردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!
آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بکشند،
اما ناگهان یکی از مردان قبیله فریاد کشید : چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی کردن انتخاب کنید در حالی که وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه کنید !!!
به همین دلیل وی را قربانی نکردند و آزاد شد.
پادشاه که به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت:اکنون فهمیدم منظور تو از اینکه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگیام نجات یابد اما در مورد تو چی؟ تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید،اگر من به زندان نمیافتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی که شما را قربانی نکردند مردم قبیله مرا برای قربانی کردن انتخاب میکردند،
بنابراین میبینید که حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!
ایمان قوی داشته باشید و بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است