- ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. ( سقراط)
- زنها هرگز نمیگویند ترا دوست دارم ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری بدان که درون آنها جای گرفتهای.«لارو شفوکو»
- زنها پنجاه برابر بیشتر به ازدواج اهمیت میدهند تا به منصب وزارت.

رییس جمهور ایالات متحده در پی دیدار خداحافظی از عراق در کنفرانس خبری مشترک با نخست وزیر عراق در اتفاقی برخلاف انتظارش با پرتاب کفش از سوی خبرنگار عراقی روبرو شد
جورج بوش" رییس جمهور ایالات متحده در پی دیدار خداحافظی از عراق در کنفرانس خبری مشترک با نوری مالکی نخست وزیر عراق با پرتاب کفش از سوی خبرنگار عراقی روبرو گشت.
این خبرنگار که هویت وی "الزیدی منتدر" گزارش
شده است خبرنگارتلویزیون "البغدادیه" می باشد
که دفتر آن در مصر قرار دارد.
این خبرنگار در هنگام کنفرانس خبری مشترک بوش
با نوری مالکی کفشهایش را یک به یک به سمت بوش
پرتاب نمود و بوش را به زبان عربی «سگ» خطاب
کرد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس نیز گزارش کرده است وی در هنگام پرتاب کفش فریاد زده است این بوسه خداحافظی توست سگ!
گفتنی است کفشهای این خبرنگار پس از پرتاب و
سنگر گرفتن بوش در کنار مالکی و پشت میز
کنفرانس به دیوار پشت جایگاه و پرچم های دو
کشور اصابت کرد.
ماموران امنیتی آمریکا و عراق این مرد
خبرنگار را به زور و در حالی که داد و فریاد
می نمود، به بیرون از سالن کنفرانس بردند.
"جورج بوش" در هنگام کنترل این خبرنگار می گفت
او مزاحم من نیست. وی همچنین پس از این اقدام
گفت فکر نمی کردم این مرد تهدیدی برای من
باشد.
هنوز هیچ گونه اطلاعی از نیت این خبرنگار و علت اقدام وی منتشر نشده است. اما با این اقدام، تلاش بوش برای بهره برداری رسانه ای از آخرین سفرش به عراق به گل نشست.
فیلم این رخداد را اینجا ببینید
نام پازل |
دانلود غیرمستقیم | دانلود غیرمستقیم | دانلود مستقیم |
| دانلود کل پازلها به صورت یکجا | |||
| قایقرانی این یک قایقرانیه ولی نه توی آب حجم 536 کیلو |
|||
|
گربه |
دانلود راپید | دانلود فورشید | |
|
جاده |
دانلود راپید | دانلود فورشید | |
|
میوه |
دانلود راپید | دانلود فورشید | |
| موج این هم یکی از همون عکسهای متفاوته حجم 467 کیلو |
راپید دانلود | دانلود فورشید | |
|
سرخ این پازل یک گل سرخ زیباست حجم 435 کیلو |
دانلود راپید | دانلود فورشید |
در 6 اوت 1945 بمب اتمی ای در هیروشیما منفجر شد. سه چهارم شهر ویران شد و حدود 80000 نفر جان خود را از دست دادند. 4 روز بعد، «ناکازاکی» هم به وسیله ی یک بمب اتمی دیگر ویران شد. در 14 اوت ژاپن تسلیم شد و جنگ جهانی دوم خاتمه یافت. سربازان تمام ملت ها که سال ها با محرومیت و خطر روبرو بودند به خانه و نزد خانواده هایشان بازگشتند. ولی در سراسر اقیانوس اطلس در جزایر کوچک و دور افتاده دسته هایی از سربازان ژاپنی بدون اطلاع از خاتمه ی جنگ به مبارزه ی خود ادامه می دادند.
یکی از سربازان «هیرو اونُدا» نام داشت که در سال 1944 در سن 23 سالگی به عنوان گروهبان دوم برای عملیات چریکی و اطلاعاتی به جزیره «لوبانگ» در 139 کیلومتری جنوب مانیل پایتخت فیلیپین فرستاده شد. به او دستور داده شد که حتی در صورت از بین رفتن واحدش به جنگ ادامه دهد. گروهبان اونُدا هم درست همان کار را انجام داد. او 29 سال دیگر برای کشورش در جنگ جهانی دوم جنگید.

بعد از خاتمه ی جنگ از درون هواپیما اعلامیه هایی را که در آن تسلیم ژاپن قید شده بود پخش کردند. فرمانده ی ستاد اونُدا آنها را امضا کرده بود. گروهبان اونُدا چند عدد از آنها را برداشت ولی فکر کرد که این اعلامیه ها یک حقه تبلیغاتی امریکائی هاست و آنها را دور ریخت.
در عرض چند سال، دنیا بسیار تغییر کرد، پرده ی آهنین اروپا را به دو قسمت تقسیم کرد، اولین انسان به فضا سفر کرد، ژاپن یک بار دیگر موفق شد و این بار متحد وفادار ایلات متحده گردید، ولی اونُدا همچنان به نبرد یک نفره خود ادامه داد. او با دقت از مهماتش که رو به کاهش بود نگهداری می کرد، غذای او در این مدت موز و نارگیل بود، گاهی پرنده ای را به دام می انداخت و هر از گاهی هم گاوی را می دزدید.
طی اولین سال های اقامتش در جنگل او با دیگر چریک های ژاپنی در تماس بود، ولی رفیقانش یکی یکی یا تسلیم شدند و یا مردند و برخی از آنها هم خودکشی کردند. سرانجام او تنها شد، مردی که دشمنان خیالی محاصره اش کرده بودند و او مراقب بود تا با دیدن آنها به طرفشان تیراندازی کند.
او مخفیگاه های خود را تغییر می داد تا شناسایی نشود، از کمینگاه خود به طرف ساکنین جزیره شلیک می کرد، تله های آنها را می دزدید و غلات را آتش می زد. وی به طرف گروه های پلیس و جستجو که برای وادار کردن او به تسلیم از ژاپن فرستاده می شدند تیراندازی می کرد.
اونُدا با متصل کردن کاه های بافته شده و تکه های لاستیک های کهنه با نخ و میخ چوبی برای خود کفش می ساخت، زمانی که لباس هایش می پوسید با استفاده از تکه های سیم به جای سوزن و الیاف گیاهان به جای نخ، آنها را با کرباس چادر وصل می کرد، او از شاخه های درختان بامبو، تاک و برگ های درختان برای خود سرپناه درست می کرد، ولی هرگز جرأت نداشت مدت زیادی در یک مکان بماند.
گرسنگی بخش دائمی زندگی او بود، او مورد حمله مرچه ها، زنبور، هزارپا، عقرب و مارهای عظیم الجثه منطقه ی استوایی قرار می گرفت، برای آتش روشن کردن، او دو تکه بامبو را که با مخلوطی از الیاف نارگیل و باروتِ گلوله های قدیمی، آماده شده بود، به هم می سایید.

دوستان، بستگان و رفقای قدیمی اونُدا به جزیره می رفتند تا به او بگویند جنگ خاتمه یافته، او آنها را می دید و صدایشان را از بلند گو که با او صحبت می کردن می شنید، او از زمین های مرتفع سوسوی چراغ های شهرها را زیر پایش می دید، او کشتی های مجلل را که با چراغ های پر نور خود روی آب دریا می درخشیدند تشخیص می داد ولی حتی یک بار هم در ادامه دادن جنگ شک نکرد.
تا اینکه در سال 1974، 30 سال بعد از اینکه برای اولین بار در جزیره «لوبانگ» پیاده شده بود به یک دانشجوی ژاپنی (نوریو سوزوکی) که برای گذراندن تعطیلاتش به آنجا آمده بود برخورد، ابتدا نزدیک بود به طرف دانشجوی جوان تیراندازی کند ولی خوشبختانه سوزوکی تمام مطالب نوشته شده درباره ی این سرباز را خوانده بود و به سرعت گفت: «اونُدا جان، امپراطور و مردم ژاپن نگران تو هستند».
اونُدا گفت: فقط به دستور افسر فرمانده اش، سرگرد سابق «یوشیمی تانیگوچی» اسلحه خود را بر زمین خواهد گذاشت.
تانیگوچی افسر سابق ارتش ژاپن که اکنون کتاب می فروخت به جزیره لوبانگ برده شد تا با اونُدا که هنوز مشکوک بود ملاقات کند.

به محض اینکه سرباز ژاپنی ژنده پوش تانیگوچی را شناخت فریاد زد: قربان، گروهبان اونُدا گزارش می دهد.
بنابراین در ساعت 3 بعدازظهر 10 مارس 1974، گروهبان اونُدا سرانجام جنگ جهانی دوم را متوقف کرد، آن روز 52 سال تولدش بود.
رئیس جمهور فیلیپین اعمال خلافی را که او انجام داده بود مورد بخشش قرار داد و اونُدا به خانه رفت و دوباره والدین پیر خود را دید، آنها سنگ قبری را که در زمانی فکر می کردند او در جنگل مرده برایش سفارش داده بودند ، نشانش دادند.

اونُدا به عنوان یک قهرمان مورد ستایش قرار گرفت و در سراسر دنیا معروف شد. ولی او نمی توانست این همه ستایش را تحمل کند، مردی که به تنهایی برای ژاپن جنگیده بود تصمیم گرفت به برزیل برود و پس از اینکه نیمی از عمرش را در جنگ گزرانده بود، فقط می خواست آرامش پیدا کند.
منبع : بزرگ ترین اشتباه های دنیا
نشریه گاردین بخشی دارد به نام تاپ تن (Top 10) که در آن چهرههاس سرشناس ۱۰ کتاب یا موسیقی یا فیلم و یا اندیشهی برتر یا بدتر را در زمینهای مشخص انتخاب کنند. یکی از این موارد، انتخاب ۱۰ اندیشهی تاریخ است. سه گزارشگر گاردین در گفت و گو با اساتید دانشگاه، ۱۰ اندیشهای که مسیر تاریخ را عوض کردهاند، به بحث گذاشتهاند.

افلاطون
در گفت و گو با انجی هابز، استاد فلسفه در دانشگاه واردیک
افلاطون اعتقاد داشت که همهی آدمها میخواهند به سعادت برسند و فلسفه راهی است برای فهمیدن اینکه چطور میتوان سعادتمند شد. فلسفهی او در زمان خودش نظم جدیدی را پیشنهاد میکرد. یکی از رادیکالترین افکار او، برابر انگاشتن سعادت و خوشبختی با هارمونی درونی روان انسانهاست.
اگر به اشعار هومر و دیگر شاعران یونانی که قبل از او زندگی میکردند، نگاه کنید؛ متوجه میشوید که پیش از افلاطون، خوشبختی مسالهی بیرونی بود و نه ذهنی. افلاطون گفت که عدالت و فضیلت در حقیقت در باطن ماست و در روح ما جا دارد.
ایدهی او پس از آن توسط مسیحیان بسط داده شد که نتیجهاش مفهوم «آگاهی» بود. این ایده، یکی از مهمترین جریانات در تاریخ اخلاق و مذهب غرب است که تاثیر قابل توجهای بر گسترش مسیحیت گذاشت.
ادامه مطلب ...**زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حرکت باشی ....آلبرت انیشتین
**جرج آلن: اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند
**میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس
**همه دوست دارند به بهشت بروند,اما کسی دوست ندارد بمیرد .بهشت رفتن جرأت مردن میخواهد.
**شریف ترین دلها دلی است که اندیشه ی آزار کسان درآن نباشد. زرتشت
**چارلی چاپلین: خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر.
**ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدرآرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
**روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.
**بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید.
**وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمیسازه.
**ای صمیمى ای دوست
**گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی. ای قدیمی ای خوب
**تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم.
**آرزویم همه سرسبزی توست.
**دایم از خنده، لبانت لبریز
**دامنت پر گل باد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**آدم ها را از انچه درباره دیگران می گویند بهتر می توان شناخت تا از انچه درباره انها می گویند.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------
**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**از زندگی هرآنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه آرزویش را داریم.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ---------
**آن چه هستی هدیه خداوند به توست و آن چه می شوی هدیه تو به خداوند.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
**وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها میکند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود....
دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است- دکتر علی شریعتی **
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --
**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبیر)
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**نویسنده معروفی می گوید: زن مانند کروات است هم زیبایی به مرد می بخشد و هم گلویش را فشار می دهد.
**چارلی چاپلین: وقتی زندگی 100 دلیل برای گریه کردن به تو نشان میده تو 1000 دلیل برای خندیدن به اون نشون بده
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
**موفق کسی است که با آجرهایی که بطرفش پرتاب می شود، یک بنای محکم بسازد.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----
**تمدن جدید زن را کمی عاقلتر کرده است، اما به واسطه آزمندی مرد، بر رنج زن افزوده است.
زن دیروز همسری خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه ای بی نوا.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- ----
**شکسپیر:عشق مثل آبه، می تونی تو دستات قایمش کنی ولی یه روز دستاتو باز می کنی می بینی همش
چکیده بی اینکه بفهمی دستت پر ازخاطرست.
**زندگی مثل پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**پیچ جاده، آخر راه نیست مگر اینکه تو نپیچی.
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- ------
**دکتر شریعتی: لحظه هارامیگذراندیم تابه خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی درآن لحظه هابودکه گذراندیم.
**انیشتین: اگر انسان ها در طول عمر خویش میزان کارکرد مغزشان یک میلیونیوم معده شان بود اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.
**تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.
اُرد بزرگ
** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)
**چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.
**اختلاف زن و مرد در این است که مردان همیشه آینده را می نگرنند وزنان گذشته را بخاطر می آورند.
- زن مخلوقی است که عمیق تر میبیند و مرد مخلوقی است که دورتر را میبیند.
عالم برای مرد یک قلب است و قلب برای زن عالمی است.
**عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد.
**به پسران در کودکی شیر سگ دهید، شاید در بزرگی وفا بیاموزند. شکسپیر
**زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردنه.
در این راه
طولانی (که ما بی خبریم و چون باد می
گذرد) بگذار خرده اختلاف هایمان با هم،
باقی بماند. خواهش می کنم! مخواه که
یکی شویم, مطلقاً یکی.
مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان
را، به همان شدت دوست داشته باشم و هر
چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد
دوست داشتن تو نیز باشد.
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم،
یک ساز را، یک کتاب، یک طعم را، یک
رنگ را، و یک گونه نگاه کردن را.
مخواه که انتخاب مان یکی باشد، سلیقه
مان یکی، و رویاهایمان یکی.
همسفر بودن و هم هدف بودن، ابداً به
معنای شبیه بودن و شبیه شدن نیست. و
شبیه شدن، دال بر کمال نیست، بلکه
دلیل توقف است.
عزیز من!
زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و
پیش می برد نه شباهت هایمان، نه از
میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری، نه
تسلیم بودن، مطیع بودن، امربر شدن و
دربست پذیرفتن.
عشق باشد و یا دوست داشتن یا مهر و
عطوفت یا ترکیبی از اینها، در هر حال
حتی دو نفر که سخت و بیحساب عاشق هم
اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی
رسانیده است، واجب نیست که هر دو،
صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی، قله
علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را
دوست داشته باشند. حتی به یک اندازه
هم.
عزیز من!
اگر زاویه ی دیدمان نسبت به چیزی، یکی
نیست بگذار یکی نباشد. بگذار فرق
داشته باشیم. بگذار، در عین وحدت،
مستقل باشیم. بخواه که در عین یکی
بودن، یکی نباشیم. بخواه که همدیگر را
کامل کنیم نه ناپدید.
تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی
من نباید سایه ی کمرنگ تو باشم
این سخنی ست که در باب"دوستی" نیز
گفته اند.
بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر
چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم،
اما نخواهیم که بحث ما را به نقطه ی
مطلقاً واحدی برساند.
بیا بحث کنیم !
بیا کلنجار برویم !
اما سرانجام، نخواهیم که غلبه کنیم و
دیگری را مغلوب نمائیم !
و این غلبه منجر به آن شود که تو نیز
چون من بیندیشی یا به عکس
من و تو ، تو و من ، حق داریم در
برابر هم قد علم کنیم.
و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید
همدیگر را نپذیریم
بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
بیا تصمیم بگیریم که حرکات مان،
رفتارمان، حرف زدنمان، و سلیقه مان
کاملاً یکی نشود.
و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها، حتی
اختلاف های اساسی مان باقی بماند.
و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم
قرار ندهیم ...
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم !
تفاوت! نه برای رنجاندن و دامن زدن به
اختلاف توام با تنفر، بلکه در جهت "تکامل"
یکدیگر که یک تکامل فکری و عقلی همان
تفاهم است و سرآمد تمام خوشبختی هاست.

تصویری از لباس
هندی ساری ابریشمی با قیمتی معادل 40
لک روپیه برابر با 100 هزار دلار
آمریکا