
توانایی هماهنگکردن زندگی حرفهای خستهکننده
با زندگی خانوادگی کاملا منظم یک شاهکار است؛
مخصوصا اگر خانم خانه، مادر هم باشد. امروز در
اکثر کشورهای پیشرفته ۸۵ درصد زنان ۲۵ تا ۴۹ سال
درکنار زندگی خانوادگی خود، زندگی حرفهایشان را
نیز دنبال میکنند. مادران شاغل عموما تلاش
میکنند از پرستار بچه یا مهدها یا اطرافیان برای
هماهنگکردن کار و کودکشان، کمک بگیرند ولی با این
حال برخی زنان بهتر از دیگران قادر به برنامهریزی
کردن برای زندگی خود هستند.
کارشناسان برای
شما پیشنهاداتی در این زمینه
دارند:
۱)
برنامهریزی داشته باشید
زمان
میتواند بهترین دوست و بهترین دشمن شما باشد. در
صورتی که شما هم مادر هستید هم یک زن شاغل بهتر
است از زمان بهترین بهره را ببرید. بسیاری از زنان
شاغل در روز جمعه برای تمامی هفته غذا میپزند و
آنها را در فریزر آماده نگاه میدارند تا هر روز
مجبور نباشند ساعاتی را به پخت غذا اختصاص دهند و
شب که باز میگردند به جای آنکه غذا درست کنند
میتوانند تنها غذا را گرم کرده و ساعات باقی
مانده خود را به آمادهکردن لباسها و برنامههای
درسی فرزندشان اختصاص دهند. از سوی دیگر سعی
میکنند صبحها زودتر از خواب بیدار شوند و برخی
از کارهای ضروری مثل امور بانکی و... را در اول
وقت اداری انجام دهند.
۲) از کارتان
ندزدید
مادربودن به این معنی نیست
که شما کمتر از یک حقوقبگیر بدون فرزند کار
کنید. جالب است بدانید مادران شاغل بیش از زنان
شاغل میتوانند تمرکز و تحرک داشته باشند. برای
آنکه رییس خود را همیشه راضی نگاه دارید و به او
اثبات کنید که بسیار موثر هستید روزهایی که وقت
بیشتری دارید زودتر به محل کار بیایید و دیرتر آن
را ترک کنید تا اگر روزی مجبورید کمی دیرتر بیایید
و زودتر به خانه بازگردید، کسی شما را سرزنش نکند.
البته همیشه این موضوع را درنظر بگیرید که شما یک
زندگی خانوادگی هم دارید و نباید در صورت اصرار
همکاران، ساعات متعلق به اعضای خانواده را به
کارتان ببخشید.
۳) وقت شناس باشید
برای آنکه هم خانواده و هم رییس
خود را راضی نگه دارید بهترین راه حل آن است که هر
کاری را در زمان خودش انجام دهید. در خانه کارهای
اداری را فراموش کنید و در اداره مرتبا به خانه
زنگ نزنید. بدین ترتیب شما میتوانید بیشترین
استفاده را از ساعات خود ببرید و موثر باشید در
صورتی که شما روزی مجبور بودید کارهای ادارهتان
را به منزل ببرید بهتر است صبح این موضوع را با
اعضای خانواده در میان بگذارید و نظر آنها را جلب
کنید. از سوی دیگر اگر کودکان شما عادت دارند بدون
هیچ دلیلی بعدازظهرها به محل کار شما بیایند، بهتر
است این عادت را متوقف کنید. تنها در صورتی که کار
ضروری پیش آمد، اعضای خانودهتان میتوانند به
محل کارتان مراجعه کنند یا با شما تماس بگیرند.
برعکس در صورتی که رییس و همکارانتان عادت دارند،
خارج از وقت اداری با شما تماس بگیرند بهترین کار
این است که وقتی در خانه هستید تلفن همراهتان را
خاموش کنید یا تنها به sms جواب
دهید.
۴)
استراحت کنید
نباید تمامی انرژی
خود را صرف زندگی خانوادگی و کاریتان کنید. گرچه
هر دوی آنها به شما نیاز مبرم دارند اما فراموش
نکنید که شما هم باید برای خودتان وقتی قایل شوید.
به عنوان مثال فعالیت بدنی مورد علاقهتان را
انتخاب کنید و ساعاتی از روز را به آن اختصاص
دهید. پیادهروی، ژیمناستیک، یوگا یا حتی به خرید
رفتن با دوستان میتواند به شما کمک کند احساس
خستگی را از خود دور کنید. کمی با خود خلوت کنید
تا بتوانید همیشه به اندازه کافی انرژی داشته
باشید.
۵) کمک
بگیرید
کارکردن تصمیمی است که شما
به همراه همسرتان آن را گرفتهاید. پس از او در
کارهای خانه و رسیدگی به امور فرزندان نیز کمک
بگیرید. شستن ظروف، آمادهکردن غذا، جاروکردن،
بردن و آوردن کودکان به مدرسه و حمامکردن
کوچولوها وظایفی هستند که بهتر است آنها را با
همسرتان تقسیم کنید تا موفق باشید. در صورتی که
شما کمبود مالی ندارید میتوانید از پرستار بچه یا
خدمتکار برای رسیدگی به امور منزل نیز کمک بگیرید.
بدین ترتیب شما وقت آزاد بیشتری خواهید
داشت.
۶)
خودتان را مقصر ندانید
هیچ زنی
قادر نیست هم کارهای منزل و هم کارهای اداری خود
را بدون هیچ کم و کاستی با هم هماهنگ کند. خود را
مقصر ندانید. اگر امروز خستهاید و قادر نیستید
آشپزی کنید، اشکالی ندارد اگر هرچند وقت یک بار
پیتزا سفارش دهید یا غذای حاضری
بخورید.
۷)
هویتتان را فراموش نکنید!
مادربودن، همسربودن و یک زن شاغل
بودن نباید موجب شود که شما تبدیل به یک برده
شوید. شما باید زنانگی خود را همیشه حفظ کنید.
بسیاری از زنان عادت دارند از خود بزنند و فداکاری
کنند تا دیگران در آسایش باشند. اما این کار چندان
صحیح نیست. لذتهای زنانه را همیشه در خود زنده
نگاه دارید. هرچند وقت یک بار به آرایشگاه بروید و
برای خودتان هم لباسهای شیک بخرید. شما یک زن
هستید و سعی کنید با غرور یک زن باقی
بمانید.

خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد: جورج بوش، شاید
در خاورمیانه فردی منفور باشد؛ اما سران عرب سال
گذشته دیپلماتهای ارشد پرزیدنت بوش را جواهر
باران کردند، به طوری که طبق برآوردها معادل بیش
250 هزار دلار جواهر به آنان هدیه شده است.
به
گزارش ایسنا، بر اساس این گزارش کاندولیزا رایس
وزیر امور خارجه آمریکا، به تنهایی از پادشاهان
اردن و عربستان سعودی جواهراتی گرانبها به ارزش
دست کم 316 هزار دلار جمع آوری کرده که این رقم وی
را در مقایسه با دیگر مقامات آمریکایی که در سال
2007 از سران کشورهای خارجی و دولتهایشان هدیه
دریافت کردهاند در جایگاه نخست قرار داده
است.
بنا بر برآورد سالیانه وزارت امور خارجه
آمریکا، در خصوص این موضوع که به مناسبت فرا رسیدن
ایام کریسمس منتشر شد، ملک عبدالله دوم پادشاه
اردن در ژانویه سال گذشته یک سنگ زمرد، یک گردنبند
نقره، یک حلقه گرانقیمت به همراه دستبند و گوشواره
به ارزش تقریبی 147 هزار دلار به خانم رایس هدیه
داد. بر این اساس پادشاه اردن و همسرش ملکه رانیا
علاوه بر این یک گردنبند و دو گوشواره ارزانتر به
همراه یک جعبه جواهر قیمتی به ارزش 4 هزار و 630
دلار به وزیر خارجه آمریکا هدیه دادهاند.
خانم
رایس از سوی پادشاه عربستان نیز مورد لطف قرار
گرفته و در ماه ژوییه گذشته از ملک عبدالله یک
یاقوت و یک گردنبند نقرهای و یک جفت گوشواره و
دستبند و یک حلقه معادل 165 هزار دلار کادو دریافت
کرد.
در این گزارش هم چنین به هدیه 170 هزار
دلاری پادشاه عربستان به رایس در سال 2005 حاوی یک
گردنبند گرانبها با نقش ساقه گل زیبا اشاره شده
است.
جورج بوش رییس جمهور آمریکا نیز در سال
2007 از همین سران عرب بیش از 100 هزار دلار هدیه
دریافت کرده است. دیگر هدیههای رهبران عرب نیز
شامل یک ست کامل جواهرات نقره و یاقوت و یک اثر
هنری 10 هزار دلاری میشود که در آن صحرایی بادیه
نشین به همراه چندین شتر و یک چادر با آب طلا به
تصویر کشیده شده است و از طرف ملک عبدالله به لورا
همسر بوش هدیه شده است. البته متاسفانه جورج و
لورا بوش و خانم رایس و دیگر دریافت کنندگان این
هدایا طبق قوانین فدرال آمریکا که دریافت هر گونه
هدیه شخصی به مقامات این کشور را ممنوع میداند،
از لذت استفاده از این جواهرات محروم میباشند.
این جواهرات طبق قانون در آرشیو هدایای اعطا شده
به دولت در نهاد خدمات عمومی (GSA) نگهداری
میشود.
هر وقت که زمین خوردی ، دست کم چیزی از زمین بردار...
یکی
میدونه که دوستش داری، یکی
نمیدونه دوستش داری! بیچاره اونی که فکر میکنه دوستش
داری!!
اگر می خواهید اخلاق کسی را امتحان کنید ، به او قدرت
بدهید.
اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید ، اشک بریزی ،
لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی.
به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود.
هرگز امیدی را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی
است که او دارد.
حسود فکر می کند که اگر پای همسایه اش بشکند ، او بهتر
می تواند راه برود.
کسی که کاری نمی کند ، اشتباهی نمی کند و کسی که
اشتباهی نمی کند ، چیزی یاد نمی گیرد.
خوش بین باشید ، اما خوش بین دیرباور.
کسی که سوال می پرسد ، چند دقیقه احمق است اما کسی که
سوال نمی پرسد ، برای همیشه احمق است.
برای هر مشکلی دست کم دو راه حل وجود دارد ، سکوت و
صبر و گذر زمان
زیاد زیستن آرزوی همه است اما خوش زیستن ، آرمان یک
عده معدود.
من به شانس خیلی اعتقاد دارم ، چون هر وقت که تلاش می
کنم ، شانس می آورم.
ارزش هر کس به اندازه چیزی است که به دنبال آن است.
مردم اغلب از بی وقتی شکایت می کنند ، در حالی که مشکل
اصلی بی هدفی است.
پول بر عاقلان خدمت می کند و بر جاهلان ، حکومت.
پرستویی که به فکر مهاجرت است از ویرانی اشیانه نمی
ترسد.
--------------------
مارک تواین می گوید: بهتر است دهان خود را ببندید و
ابله به نظر برسید تا اینکه آن را باز کنید و همه
تردیدها را از میان ببرید
-----------------------------
انسان بزرگ نیست جز به وسیله ی فکرش, شریف نیست جز به
واسطه ی احساساتش و قابل احترام نیست جز به سبب اعمال
نیکش
-------------
هیچ وقت از خدا نخواه که همه ی دنیا مال تو باشه ...
همیشه از خدا بخواه کسی که همه ی دنیای توست مال کسی
دیگه نباشه
----------------------------------
کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ تنها نبود
... کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو
می مانم !! ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
.... سالیان سال تنها مانده ام ..... شاید این رفتن
سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ......
دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا
میرسی ...... کاش روز دیدنت فردا نبود
!!!
-----------------------------------------------------------------
---------------------------------------
فردا روز دیگری است که بی تو بر عمر تلف شده افزوده
میشود.همین روزها روز رفتن از راه می رسد و من طوری از
خیال تو گم می شوم که انگار هرگز نبوده ام....!
---------------------
بهترین پیروزی ،پیروزی بر نفس است.ما با عوض کردن خود
می توانیم تمام زندگی و گرایشهای اطرافیان خود را به
سادگی عوض کنیم.
----------------------
مطمئن ترین اصل در طول زندگی خودسازی است نه اصلاح
دیگران
-----------------------------
در زندگی دو چیز است که انسان می تواند به ان دست
یابد: اول به دست اوردن آرزوها...و سپس لذت بردن از
آنها. خردمندترین انسانها دومی انتخاب می کنند
------------------------------
روز تولدم را فراموش کردی..... گفتم گرفتاری
سالگرد آشنائیمان را از یاد بردی.... گفتم مشکل داری
زیبایی لبخندم را نادیده گرفتی..... گفتم غصه داری
محبتهایم را از یاد بردی..... گفتم گله و شکایت داری
ولی حالا خودم را فراموش کردی... نمی دانم چه بهانه ای
برای دلم بتراشم
--------------------------------------------
به چه مشغول کنم دیده و دل را که ... مدام دل ترا می
طلبد ، دیده ترا می جوید
---------------------
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه.... به آب زمزم و کوثر
هم سفید نتوان کرد
-------------------------
در بیکرانه های زندگی دو چیز افسونم می کند:
آبی آسمان را که می بینم و می دانم که نیست
خدایی را که نمی بینم و می دانم هست
------------------
مهم
نیست که در زندگی چه داری ، بلکه مهم این است که چه
کسی را در زندگی داری
------------------------
سردی این نگاه را تو بشکن ، فاصله سزای ما نیست
تو بمان برای همیشه ، این جدایی حق ما نیست
-----------------
کاش می دانستی ما را فرصت آن نیست که روزهای رفته را
از سرگیریم و لحظه های بی بازگشت را تمنا کنیم. کاش می
دانستی فردا چه اندازه دیر است برای زیستن، و چه
اندازه زود است برای مردن
----------------------------
تو که همدردی مرا یاری بده.... به من عاشق امیدواری
بده
اگر عشق با ما سر یاری نداشت... تو به من قول وفاداری
بده
-------------------------
به من نخند یک روز دلت دل به کسی می بنده
آن روز می بینی عاشقی گریه داره یا خنده
منم یه روز می خندیدم به اشک سرد عاشق
باور نمی کرد دل من ناله و درد عاشق
------------------
بی تو هرگز...... با تو... باید ازمامانم اجازه
بگیرم!!!
--------------------------
مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به
برداشتن سنگ ریزه ها کرد.
--------------------------------------------------------
در مصرع بعد هم تو را می بوسم
ایراد ندارد ! به کسی چه! اصلا
شعر خودم است من تو را می بوسم
بی دغدغه همچنان تو را می بوسم
بی بوسه عزیز! در خودم میپوسم
آنقدر به بوسه ی تو معتادم که
یک قافیه در میان تو را می بوسم
دل می شود از تو قرص با یک بوسه
احوال مرا بپرس با یک بوسه
لبهای تو نسخه ی مرا پیچیدند
صبح و شب و ظهر قرص با یک بوسه
---------------------------------
ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم... امید ز هر کس که
بریدیم ، بریدیم... دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم... رم دادن صیدِ
خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم ،
رمیدیم... صد باغ بهارست و صلای گل و گلشن گر میوه ی
یک باغ نچیدیم ، نچیدیم... وحشی ! سبب دوری و این قسم
سخن ها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم
------------------------------
زن به شوهرش میگه: میخوای دفتره یادداشتت باشم تا
همیشه همراهت باشم؟ مرد: عزیزم سر رسیدم باش تا هر سال
عوضت کنم
------------------------------
تنها بنائی که هر چه بیشتر بلرزه ، محکمتر می شه ، دل
است
-----------------------
5- آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای،
از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم.
--------------------------------
4-انسان
مانند یک هواپیمای سه موتوره است که :
موتور وسط ارتباط با خدا،
موتور دست راست ارتباط با خود (اعتمادبه نفس)
و موتور دست چپ ارتباط با دیگران است.
درصورت روشن بودن این سه موتور انسان اوج می گیرد.
------------------------------------
بسیاری از مردم; خوشبختی را می جویند، مثل اینکه کسی
کلاه روی سرش باشد و آن را بجوید.
-------------------------
هرگز امید را از کسی نگیرید، شاید این تنها چیزی باشد
که دارد.
-------------------------------
تا منظره ای زیبا برای دیدن و کاری زیبا برای انجام
دادن هست، زندگی معنی دارد.
--------------------------
برای اولین و آخرین بار زندگی کنید و تک تک روزهای آن
را به عنوان یک زندگی مستقل به حساب بیاورید
-----------------------
کی چه گلی دوست داره؟
نجار:میخک
دزد:شب بو
قصاب:گل گاو زبون
پارچه فروش:اطلسی
دندون پزشک:مینا
و من...
من تو رو دوست دارم ،تو زیباترین و نازترین گلی هستی
که من دوستش دارم...
------------------------------
ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم
او به ظاهر گشت عاشق ، ما به معنی سوختیم
--------------------
من زندگی را از درختان آموختم ، شکست را پذیرفتم و
دوباره جوانه زدم .
------------------------
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی
انسان باشد . . .
----------------------------------
عشق مثل یه شیشه ترشی بندری میمونه که اگه یه ذره ازش
بچشی با حرص و ولع تا آخرشو می خوری، اما وقتی تموم شد
تازه می فهمی که چه آتیشی به جون خودت زدی
پس هر وقت هوس عاشق شدن کردی ، دنبال ترشی انداز بگرد
نه ترشی فروش . . .
---------------------------
میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند.بعضی ها مثل" ب
"برات میمیرند،مثل" د "دوستت دارند،مثل" ع "عاشقت
میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی "
یارت بشن.
-------------------------
چقدر سخته که دلت می خواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی
که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . .
--------------------------------------------
بعضی عشقا مثل حضرت نوح می مونن ( بعضیا از ترس طوفان
میان پیشت)
بعضی عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبیش اینه که اولین عشقته
)
بعضی عشقا مثل حضرت ابراهیمه ( باید همه چیزتو قربونی
کنی )
بعضی عشق ها هم مثل حضرت مسیحه ( آخرش به صلیب کشیده
میشی)
بعضی عشق ها هم مثل حضرت موسی هستن ( تا یه کمی دور
میشی یه گوساله میاد جاتو می گیره )
-------------------------------------------
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و
خواری پی شبنم نمی گردم
-----------------------------
چه دعایی کنمت بهتر از این: خنده هایت از ته دل، گریه
هایت از سر
شوق
-------------------------------
1- دوست داشتن، سعی کنید همه را دوست داشته باشید. نفرت داشتن انرژی منفی دارد.
2- بخشش، سعی کنید اشتباهات دیگران را ببخشید. حس انتقام انرژی منفی دارد.
3- همیشه خوبی دیگری را بگویید. بدگویی انرژی منفی دارد.
4- راست بگوئید یا چیزی نگویید.. دروغگویی انرژی منفی دارد.
5- حق دیگران را ضایع نکنید ضایع کردن حق دیگران انرژی منفی دارد.
و هزاران مسئله دیگر که میتوانید شما بگید و انجام دهید و انرژی مثبت کسب کنید.
روزی مردی
خواب عجیبی
دید، او دید
که پیش
فرشتههاست و
به کارهای
آنها نگاه
میکند،
هنگام ورود،
دسته بزرگی
از فرشتگان
را دید که
سخت مشغول
کارند و تند
تند
نامههایی را
که توسط
پیکها از
زمین
میرسند، باز
میکنند، و
آنها را داخل
جعبه
میگذارند.
مرد از
فرشتهای
پرسید، شما
چکار
میکنید؟!
فرشته در
حالی که داشت
نامهای را
باز میکرد،
گفت: این جا
بخش دریافت
است وما
دعاها و
تقاضاهای
مردم از
خداوند را
تحویل
میگیریم.
مرد کمی
جلوتر رفت،
باز تعدادی
از فرشتگان
را دید که
کاغذهایی را
داخل پاکت
میگذارند و
آنها را توسط
پیکهایی به
زمین
میفرستند.
مرد پرسید:
شماها چکار
میکنید؟!
یکی از
فرشتگان با
عجله گفت:
این جا بخش
ارسال است،
ما الطاف و
رحمتهای
خداوندی را
برای بندگان
میفرستیم.
مرد کمی
جلوتر رفت و
دید یک
فرشتهای
بیکار نشسته
است مرد با
تعجب از
فرشته پرسید:
شما چرا
بیکارید؟!
فرشته جواب
داد: این جا
بخش تصدیق
جواب است.
مردمی که
دعاهایشان
مستجاب شده ،
باید جواب
بفرستند، ولی
فقط عده
بسیار کمی
جواب
میدهند. مرد
از فرشته
پرسید: مردم
چگونه
میتوانند
جواب
بفرستند؟!
فرشته پاسخ
داد: بسیار
ساده فقط
کافیست
بگویند
*خدایا شکر*
کودکی که
آماده تولد
بود نزد خدا
رفت و پرسید:
میگویند
فردا شما مرا
به زمین
میفرستید
اما من به
این کوچکی
بدون هیچ
کمکی چگونه
میتوانم
برای زندگی
به آنجا
بروم؟ خداوند
پاسخ داد: از
بین تعداد
بسیاری از
فرشتگان من
یکی را برای
تو در نظر
گرفتهام او
از تو
نگهداری
خواهد کرد.
اما کودک
هنوز مطمئن
نبود که
میخواهد برود
یا نه؟ کودک
گفت:
اما اینجا در
بهشت من هیچ
کاری جز
خندیدن و
آواز خواندن
ندارم واینها
برای شادی من
کافی هستند.
خداوند لبخند
زد و گفت:
فرشته تو
برایت آواز
خواهد خواند
و هر روز به
تو لبخند
خواهد زد. تو
عشق او را
احساس خواهی
کرد و شاد
خواهی بود.
کودک ادامه
داد: من چطور
میتوانم
بفهمم مردم
چه میگویند
وقتی زبان
آنها
نمیدانم.
خداوند گفت:
فرشته تو
زیباترین و
شیرینترین
واژهایی را
ممکن است
بشنوی در گوش
تو زمزمه
خواهد کرد و
با دقت و
صبوری به تو
یاد خواهد
داد که چگونه
صحبت کنی.
کودک با
ناراحتی گفت:
وقتی
میخواهم با
شما صحبت
کنم؟ اما خدا
برای این
سئوال هم
پاسخی داشت:
فراشته ات
دستهایت را
در کنار هم
قرار خواهد
داد وبه تو
یادخواهد داد
که چگونه دعا
کنی.
کودک سرش را
برگرداند و
پرسید:
شنیدهام که
در زمین
انسانهای
بدی هم زندگی
میکنند. چه
کسی از من
محافظت خواهد
کرد؟ فراشته
ات از تو
محافظت خواهد
کرد حتی اگر
به قیمت جانش
تمام شود.
کودک با
نگرانی ادامه
داد: من
همیشه به این
دلیل که دیگر
نمیتوانم
شما را ببینم
ناراحت خواهم
بود. خداوند
لبخند زد
گفت:
فرشتهات
همیشه درباره
من با تو
صحبت خواهد
کرد و به تو
راه باز گشت
نزد من را
خواهد آموخت،
گرچه من
همیشه در
کنار تو
خواهم بود.
کودک
میدانست که
باید به زودی
سفرش را آغاز
کند. او به
آرامی یک
سئوال دیگر
از خدا
پرسید: خدایا
اگر من باید
همین حالا
بروم، نام
فرشته ام را
به من بگو!؟
خداوند شانه
او را نوازش
کرد و پاسخ
داد: نام
فرشته ات
اهمیتی ندارد
به راحتی می
توانی اورا
ناجی صدا کنی
...
یک نفر دلش
شکسته بود،
توی ایستگاه
استجابت دعا
منتظر نشسته
بود، منتتظر.
ولی دعای او
دیر کرده
بود.
او خبر نداشت
که دعای
کوچکش توی
چهار راه
آسمان پشت یک
چراغ قرمز
شلوغ گیر
کرده بود. او
نشست و باز
هم نشست.
روزها یکی
یکی از کنار
او گذشت روی
هیچ چیز و
هیچ جا از
دعای او اثر
نبود. هیچ کس
از مسیر رفت
و آمد دعای
او با خبر
نبود. با
خودش فکر کرد
پس دعای من
کجاست؟ او
چرا نمیرسد؟
شاید این دعا
راه را
اشتباه رفته
است! پس بلند
شد، رفت تا
به آن دعا
راه را نشان
دهد. رفت تا
که پیش از
آمدن برای او
دست دوستی
تکان دهد.
رفت پس چراغ
چهارراه
آسمان سبز
شد. رفت و با
صدای رفتنش
کوچههای
خاکی زمین
جادههای
کهکشان سبز
شد. او از
این طرف، دعا
از آن طرف،
در میان راه
باهم آن دو
رو به رو
شدند. از
صمیم قلب گرم
گفت و گو
شدند. وای که
چقدر حرف
داشتند.
برفها کم کم
آب میشود.
شب ذره ذره
آفتاب
میشود.
و دعای هر
کسی رفته
رفته توی راه
مستجاب
میشود...
روزها گذشت و
گنجشک با خدا
هیچ نگفت،
فرشتگان
سراغش را از
خدا گرفتند و
خدا هر بار
به فرشتگان
این گونه
میگفت:
میآید، من
تنها گوشی
هستم که
غصههایش را
میشنود و
یگانه
قلبیام که
دردهایش را
در خود نگه
میدارد و سر
انجام گنجشک
روی شاخهای
از درخت دنیا
نشست.
فرشتگان چشم
به لبهایش
دوختند،
گنجشک هیچ
نگفت و خدا
لب به سخن
گشود:
"با من بگو
از آنچه
سنگینی سینه
توست". گنجشک
گفت: لانه
کوچکی داشتم،
آرامگاه
خستگیهایم
بود و سرپناه
بی کسیام.
تو همان را
هم از من
گرفتی. این
توفان بی
موقع چه بود؟
چه میخواستی
از لانه
محقرم کجای
دنیا را
گرفته بود؟ و
سنگینی بغضی
راه بر کلامش
بست. سکوتی
در عرش طنین
انداز شد.
فرشتگان همه
سر به زیر
انداختند.
خدا گفت:
ماری در راه
لانه ات بود.
خواب بودی.
باد را گفتم
تا لانهات
را واژگون
کند. آنگاه
تو از کمین
مار پر
گشودی. گنجشک
خیره در
خدایی خدا
مانده بود.
خدا گفت: و
چه بسیار
بلاها که به
واسطه محبتم
از تو دور
کردم و تو
ندانسته به
دشمنیام بر
خاستی.
اشک در
دیدگان گنجشک
نشسته بود.
ناگاه چیزی
در درونش فرو
ریخت. های
های
گریههایش
ملکوت خدا را
پر کرد.