این داستان درباره پسر بچه لاغر اندمی است که عاشق فوتبال بود.
در تمام تمرینها سنگ تمام میگذاشت اما چون جثه اش نصف سایر بچههای تیم بود تلاشهایش به جایی نمیرسید.در تمام بازیها ورزشکار امیدوار ما روی نیمکت کنار زمین مینشست اما اصلا پیش نمیآمد که در مسابقه ای بازی کند. این پسر بچه با پدرش تنها زندگی میکرد و رابطه ویژه ای بین آن دو وجود داشت. گر چه پسر بچه همیشه هنگام بازی روی نیمکت کنار زمین مینشست اما پدرش همیشه در بین تماشاچیان بود و به تشویق او میپرداخت. این پسر در هنگام ورود به دبیرستان هم لاغر ترین دانش آموز کلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشویق میکرد که به تمرینهایش ادامه دهد. گر چه به او میگفت که اگر دوست ندارد مجبور نیست این کار را انجام دهد. اما پسر که عاشق فوتبال بود تصمیم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرینها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به امید اینکه وقتی بزرگتر شد بتواند در مسابقات شرکت کند. در مدت چهار سال دبیرستان او در تمام تمرینها شرکت میکرد اما همچنان یک نیمکت نشین باقی ماند. پدر وفا دارش همیشه در بین تماشاچیان بود و همواره او را تشویق میکرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصمیم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربی هم با تصمیم او موافقت کرد زیرا او همیشه با تمام وجود در تمرینها شرکت میکرد و علاوه بر آن به سایر بازیکنان روحیه میداد. این پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامیتمرینها شرکت کرد اما هرگز در هیچ مسابقه ای بازی نکرد. در یکی از روزهای آخر مسابقههای فصلی فوتبال زمانی که پسر برای آخرین مسابقه به محل تمرین میرفت مربی با یک تلگرام پیش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سکوت کرد. او در حالی که سعی میکرد آرام باشد زیر لب گفت: پدرم امروز صبح فوت کرده است. اشکالی ندارد امروز در تمرین شرکت نکنم؟ مربی دستش را با مهربانی روی شانههای پسر گذاشت و گفت: پسرم این هفته استراحت کن. حتی برای آخرین بازی در روز شنبه هم لازم نیست بیایی.روز شنبه فرا رسید. پسر جوان به آرمی وارد رختکن شد و وسایلش را کناری گذاشت. مربی و بازیکنان از دیدن دوست وفادارشان حیرت زده شدند. پسر جوان به مربی گفت: لطفا اجازه بدهید من امروز بازی کنم. فقط همین یک روز را. مربی وانمود کرد که حرفهای او را نشنیده است. امکان نداشت او بگذارد ضعیف ترین بازیکن تیمش در مهم ترین مسابقه بازی کند. اما پسر جوان شدیدا اصرار میکرد. مربی در نهایت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد میتوانی بازی کنی. مربی و بازیکنان و تماشاچیان نمیتوانستند آنچه را که میدیدند باور کنند. این پسر که هرگز پیش از آن در مسابقه ای بازی نکرده بود تمام حرکاتش به جا و مناسب بود.
تیم مقابل به هیچ ترتیبی نمیتوانست او را متوقف سازد. او میدوید پاس میداد و به خوبی دفاع میکرد. در دقایق پایانی بازی او پاسی داد که منجر به برد تیم شد. بازیکنان او را روی دستهایشان بالا بردند و تماشاچیان به تشویق او پرداختند. آخر کار وقتی تماشاچیان ورزشگاه را ترک کردند مربی دید که پسر جوان که پسر جوان تنها در گوشه ای نشسته است. مربی گفت: پسرم من نمیتوانم باور کنم. تو فوق العاده بودی. بگو ببینم چه طور توتنستی به این خوبی بازی کنی؟ پسر در حالی که اشک چشمانش را پر کرده بود پاسخ داد: میدانید که پدرم فوت کرده است. آیا میدانستید او نابینا بود؟ سپس لبخند کم رنگی برلبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچی در تمام مسابقهها شرکت میکرد. اما امروز اولین روزی بود که او میتوانست به راستی مسابقه را ببیند و من میخواستم به او نشان دهم که میتوانم خوب بازی کنم.
واکنش های احساسی می توانند تاثیر شگرفی بر هر بخش از زندگی ما داشته باشند. در طول زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم فیلترینگ در مغز ما ایجاد میکند. هر چیزی که وارد احساسات ما می شود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، فیلتر می شود.
این فیلترها بر اساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصورات ما از خودمان شکل می گیرد. از آنجا که این فیلترها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آنها آگاهی نداریم اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که می بینیم، درک می کنیم، تجربه میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر می گذارد.
تمرین کنترل احساسات به این معناست که از فیلترهای درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از این طریق واکنش های خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن می توانید تشخیص دهید و تایید کنید که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است.
مثلاً وقتی یک نفر شما را دروغگو خطاب می کند (یا هر حرف دیگر که راستی و درستی شما را زیر سوال می برد) چه اتفاقی می افتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهین های نژادی استفاده می کند، چطور؟
توهین هایی که باعث می شود در برابر درستی خود، ایده هایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، می تواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند. در زیر به 6 تکنیک اشاره می کنیم که به شما کمک می کند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید :
1. حرفی که فرد مقابلتان می زند می تواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند. در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آن زمان است که می توانید شروع به پاسخگویی به آن کنید. برخی علائم می تواند منجر به بالا رفتن تپش قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست می دهید، یا عضلاتتان سفت و سخت می شوند.
2. وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور می کند. تنفس عمیق می تواند به شما کمک کند، ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید. اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن بر روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان می کند. بعلاوه تنفس عمیق راه های دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً می توانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.
3. اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.
4. با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.
5. با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی توانید عصبانی باقی بمانید.
6. بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا می توانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک می کند دفعه بعد به چنین موقعیت هایی بهتر واکنش دهید.
یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا می کنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده، را بشنوید. پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید.
پسرکی بود که می خواست خدا
را ملاقات کند ٬ او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه
دور و درازی را بپیماید . به همین دلیل چمدانی برداشت
و درون ان را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به
کسی چیزی بگوید ٬ سفر را شروع کرد . چند کوچه آن طرف
تر به یک پارک رسید ٬ پیر مردی را دید که در حال دانه
دادن به پرندگان بود . پیش او رفت و روی نیمکت نشست .
پیر مرد گرسنه به نظر می رسید ٬ پسرک هک احساس گرسنگی
می کرد . پس چمدان را باز کرد و یک ساندویچ و یک
نوشابه به پیر مرد تعارف کرد . پیر مرد غذا را گرفت و
یک لبخندی به کودک زد . پسرک شاد شد و با هم شروع به
خوردن کردند . آن ها تمام بعد از ظهر را به پرندگان
غذا دادند و شادی کردند ٬ بی آنکه کلمه ای با هم حرف
بزنند وقتی هوا تاریک شد پسرک فهمید که باید به خانه
برگردد ٬ چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در
آغوش پیر مرد انداخت ٬ پیر مرد با محبت او را بوسید و
لبخندی به او هدیه داد .
وقتی پسرک به
خانه برگشت ٬ مادرش با نگرانی از او پرسید : تا این
وقت شب کجا بودی ؟
پسرک در حالی
که خیلی خوشحال به نظر می رسید ٬ جواب داد : پیش خدا !
پیر مرد هم به
خانه اش رفت همسر پیرش با تعجب از او پرسید : چرا
انقدر خوشحالی ؟
پیر مرد جواب داد : امروز بهترین روز عمرم بود ٬ من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا
مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید کامپیوتر مذکر
است یا مونث؟
کلیه دانشجویان دختر جنس رایانه را به
دلایل زیر مرد اعلام کردند
وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم
بدون آن قادر به انجام کاری نیستم
با آن که داده های زیادی دارند اما
نادانند
قرار است مشکلات را حل کنند اما در
بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند
همین که پایبند یکی از آنها شدید متوجه
میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن
نصیبتان می شد
کلیه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس
رایانه را زن اعلام کردند
به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی
آنها سر در نمی آورد
کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی
آورد
کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز
مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند
![]()
کمی شکیبا باشید تا همه عکس ها لود شود در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
امروزه استفاده از
کرست یا "سوتین" چنان عادی است که شاید هیچ وقت از خود نپرسیده
باشید چه زمانی اولین کرست به وجود آمد؟ یا در طی زمان چه تغییراتی
کرده است. تاریخچه پیدایش
و
تحول کرست، داستانی جالب است.
شاید باور نکنید
اما دو هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح زنان جنگجوی مینوا،
ساکن جزیره کرت در یونان، جامه کرستمانندی بر تن میکردند که
پستانها را بالا میبرد و آنها را در معرض دید قرار میداد.
اولین سینهبند، پانصد سال بعد به وجود آمد. این جامه، در جلو و تا
کمر باز بود و سینهها را نمیپوشاند. نوارهای باریک چرمی دور کمر
بسته میشد تا پستانها را گرد نشان دهد.
از 450 پیش از میلاد مسیح تا 285 پس از میلاد مسیح، یونانیان سینهبندی میپوشیدند که بالای پستانهایشان گره میخورد، اما آنها را نمیپوشاند. از آن جایی که در آن زمان پوشیدن سینهبند ممنوع بود، زنان از نوارهای پارچهای باریکی استفاده میکردند که دور پستانها پیچیده میشد تا هنگام راه رفتن، تکان نخورند. زنان رومی همین سینهبند را از یونانیان گرفتند اما اسم آن را تغییر دادند. آنان دو نوع کرست داشتند، یک نوع که برای جلوگیری از رشد پستانها بود و توسط دختران جوان استفاده میشد و نوعی دیگری که برای پوشاندن پستانهای بزرگ به کار میرفت.
در قرن سیزدهم زنان لباسزیرهای کوتاهی میپوشیدند که پستانها را صاف میکرد. کمر دامنها هم تا بالای خط کمر بالا رفته بود تا معده برآمده به نظر آید و پستانها، نگاهها را به خود جلب نکنند. در قرن سیزدهم برای اولین بار در ویترین کرستفروشیها نوشته میشد: "بزرگترها را میپوشاند، کوچکها را نگاه میدارد و شلها را سفت میکند."
در قرن چهاردهم، زیرپیراهنهایی پوشیده میشد که سینهها باز هم صافتر به نظر آیند. علاوه بر آن، دامنها، پهن شده و یقهها، بلند و چیندار شده بودند. در این قرن برای بالا نگاه داشتن سینهها از کمربند استفاده میشد اما همه این کار را نمیکردند، چون استفاده از آن در برخی از نواحی فرانسه ممنوع بود. در زمان چارلز هفتم بالاتنه با یک شال سه گوش و تورهای آهارزده پوشانده میشد. در آن زمان، کرستها خیلی تنگ بودند و برای سلامت زنان ضرر داشتند.
در دهه 1550 میلادی زنان با انوع کرستهای ساخته شده از استخوان نهنگ و میلههای فولادی شکنجه میشدند. مروج این کرستها، کاترین دو مدیسی، زن هانری دوم، پادشاه فرانسه بود که داشتن "کمر پهن" را در دربار ممنوع کرد. این کرستها سفت بودند و برای بستن آنها باید تلاش زیادی میشد. این کرستها چنان سفت بسته میشدند که گاهی دور کمر کمتر از خود را در معرض شکنجه کرستهای ساخته شده از استخوان نهنگ و میلههای فلزی قرار دادند. کرستهای فولادی به زن هانری دوم شاه فرانسه نسبت داده میشود، کاترین دو مدیسی که "کمرهای پهن" را در میان ندیمههای دربار ممنوع کرده بود. کرستها سفت بودند و بستن آنها به تلاش زیادی نیاز داشت و گاهی دور کمر را به کمتر از 25 سانتیمتر میرساند. این نوع کرست تا 350 سال بعد به حیات خود ادامه داد.
در قرن پانزدهم، پستانها دوباره به مرکز توجه تبدیل شدند. زیرجامهها، قسمت زیرین و نوک پستانها را میپوشاندند، اما بالای پستان برهنه و برآمده بود. در دوره رنسانس زنان قفسه سینه خود را با پارچه و دستمالهای ابریشمی پر میکردند و آنها را به هم گره میزدند تا یک خط سینه زیبا درست کنند. اما، از آن جایی که دستمالها به جایی بند نبودند، گاهی منظره خندهداری درست میکردند.
در دهه 1820 ابزار "کرستپوشی" اختراع شد که زنان را قادر میساخت با کمک یک قرقره و بدون نیاز به خدمتکاران خود را در کرستهایشان بچپانند. کرستها در آن زمان از استخوان نهنگ، آهن یا کرباس آهاردار ساخته میشدند.
از سال 1850 تا
1860 کرست از مد افتاد. اما در دهه 1860 کرست، انتقامجویانه
بازگشت. کرستهای آن زمان چنان سفت بودند که کمر را باریک میکرد و
قفسه سینه و ارگانهای درونی بدن را از شکل میانداخت. به دنبال آن
بحث درباره خطر کرست برای سلامتی آغاز شد.
در سال 1889، کرست دیگری اختراع شد به نام "آسایش". تفاوت مهم این
لباس شبیه "بیکینی عهد ویکتوریایی" با کرستهای آن زمان در آن بود
که پستانها به جای آن که مثل کرستهای سنتی از پایین به بالا هل
داده شوند به وسیله شانهها نگاه داشته میشدند. اگر چه این کرست
در "دپارتمان پاریس" در سال 1889 به عنوان وسیلهای سالم شناخته شد،
اما گسترش زیادی نیافت.
در سال 1893 ماری
توکک "پستانبند" را به ثبت رساند. این لباس شامل دو کیسه مجزا
برای هر پستان بود و بندهایی که از روی شانههای میگذشتند و با
قلاب بسته میشدند. این اولین طراحی مشابه با کرستهای دوران مدرن
بود. در سال 1912 برای نخستین بار کلمه "پستانبند" در فرهنگ لغت
آکسفورد آورده شد.
در سال 1913 مری پلپ جاکوب از چهرههای معروف نیویورک که از پوشیدن
کرستهای سنگین زیر لباس شب کاملاً نویش خسته شده بود، به کمک
خدمتکارش، با استفاده از دستمال و روبان و سیم، کرستی اختراع کرد
که پشت نداشت و با کمال تعجب، همان شب چندین سفارش دریافت کرد.
مری پلپ جاکوب پس از توجه فوقالعاده دوستانش این کرست را به ثبت
رساند. این نوع پستانبند بسیار سبک بود و سینهها وضعیت طبیعی خود
را حفظ میکردند. اما این کرست هم سینهها را صاف نشان میداد.
جاکوب پس از مدتی از کار در شرکت "پستانبندهای بدون پشت" خسته شد
و آن را به کمپانی کرست وارنر برادرز به مبلغ 1500 دلار فروخت.
مپانی وارنر در سی سال بعد بیش از 15 میلیون دلار سود از این
کرستها درآورد.
جنگ جهانی اول زنان را واداشت به بازار کار بروند. بسیاری از آنان به کار در کارخانهها پرداختند و استفاده از کرست دشوار بود. "هیئت صنایع جنگی آمریکا" در سال 1917 از زنان خواست تا از خریدن کرست خودداری کنند تا مصرف فلز کاهش یابد. به گفته منابع تا 28000 تن آهن از این طریق جمع شد، یعنی مقداری "کافی برای ساختن دو ناو جنگی".
در دهه 1920 کرست دوباره رواج یافت و طی دهه 1920 استفاده از آن آغاز شد. این عصر "فلاترها" (زنان جوانی که دامن کوتاه میپوشیدند، موهایشان را کوتاه میکردند، موزیک جاز گوش میکردند، سیگار میکشیدند و مشروب سنگین مینوشیدند و آرایش غلیظ میکردند و رابطه جنسی غیر جدی برقرار میکردند) بود و قیافه پسرانه بدون پستان مد بود. وارنر یک پستانبند سفت صاف عرضه کرد که به جای نگاه داشتن پستانها، آنها را صاف جلوه میداد.
در اواخر دهه 1920
شرکتهای کرست دوزی شروع به دوخت کرستهایی کردند که به هم وصل
بودنند و دارای کاسههایی در ابعاد مختلف بودند. در دهه 1930 بود
که این شکل پذیرفته شد و کرستها از "پستانصافکنها" به "پستانبندها"
تغییر شکل دادند.
در دهه 1930 مد بعدی کرستهای نوکدار سفتی بودند که شکل پستانها را حفظ میکردند. به دنبال آن کرستهایی آمد که دارای بالشتکهایی بودند تا پستانها پرتر به نظر آیند. زیر این پستانبندها، فنر بود تا سینهها را بالا نگاه دارند. در سال 1935 وارنر سیستم سایزبندی کاسه کرست (از آ تا د) را به وجود آورد که هنوز هم در سراسر دنیا توسط کرستسازان رعایت میشود.
در فاصله سالهای
1945 – 1941 مواد مورد استفاده برای کرست (پنبه، لاستیک، ابریشم و
فولاد) کمیاب شد و کرستسازان به پارچههای مصنوعی روی آوردند.
اولین بیکینی در سال 1946 در پاریس عرضه شد.
دهه 1960، دهه رشد جنبش رهایی زنان بود که کرست را نماد همرنگی با
جماعت و بندگی میدانست و تظاهرات کرستسوزان به راه میانداخت.
جنبش هیپیها و عشق آزاد کرست را کنار گذاشت. پس از دهه 1960 نیاز
به کرست دوباره پدیدار گشت.
با پیشرفت در تولید و تکنولوژی از دهه 1960 به بعد مواد مورد استفاده برای ساخت کرستها سبک، مقاوم و الاستیک شد. اکنون زنان برای هر فعالیت و هر محیط و در هر سنی و مرحلهای از زندگی از کرست خاصی استفاده می کنند، یا اصولاً استفاده نمی نکنند. میبینید که کرست راه درازی را پیموده است تا به شکل کنونی خود درآمده است.


If some days your dignity came down don't
give up hope because the sun every evening sets to rise tomarrow's morning.
اگر روزگاری ، شأن و مقامت
پائین آمد نا امید مشو ، زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائین میرود تا بامداد روز
دیگر بالا بیاید .
The most powerfull people is whom that
controls his anger.
نیرومندترین مردم آن است
که خشم خود را نگه دارد .
In the world the unique funds of
prosperity is kindness.
در جهان یگانه ، مایه
نیکبختی انسان محبت است .
One who praise you by things you don’t have in success and prosperity days,000
will not hesitate to lie in separation days.
کسی که در ایام موفقیت و
خوشی تو را ثنا گوید با آنچه در تو نیست ، البته در روز ناسازگاری و اقتراق هم از
دروغ و بهتان در حق تو دریغ نخواهد داشت .
I came to this world , of necessity and lived amazement and will go reluctantly.
به ضرورت آمدم در این جهان
و به حیرت زیستم و به کراهت می روم
Every one who is seeking others
prosperity , finaly will gain his prosperity.
هر کس در طلب خیر و سعادت
دیگران باشد بالاخره سعادت خودش را هم به دست خوهد آورد .
Don't consider a little thing humble which may overcom you.
هیچ کوچک را حقیر مشمارید
باشد که از شما فزونی یابد .
Don't forget the kindness and don't consider it humble.
محبت را فراموش نکنید و آن
را ناچیز مشمارید .
Examine a man by his action not his words.
امتحان
کنید مرد را به فعل او نه به قول او .
See in the mirror . if you are beautiful ,
act as your beauty . if you are not beautiful , don't add bad action to your
ugly face.
در آئینه نگاه کن اگر صورت
زیبا داری کاری مناسب جمالت انجام بده اگر قیافه ات نامتناسب است زشتی کردار را به
زشتی صورت میفزا
If you want to know nature of someone , consult with him to be familiar with his
justice, oppression and evil.
اگر بخواهی طبع کسی را
بشناسی با او مشورت کن تا به عدل و جور و شر او واقف گردی .
Unpatiense do not free the human from pain
but it is a new pain which the human adds to his other pain for his mortality.
بی صبری انسان را از هیچ
رنجی نمی رهاند بلکه درد تازه ایست که انسان برای از پا درآوردن و نابود ساختن خود
بر سایر دردهای خویش می افزاید .
Every body's foolishness will be known by two things:first,say things which are
not asked,seconb' to speak more than necessity.
نادانی هر کس به دو چیز
دانسته شود ، اول خبر دهد و بگوید چیزی که از او نپرسیده اند ، دوم با سخن گفتن
زیادتر از حد ضرورت .
Act your promise to gain two superiority ,
the trust and munificence.
آن چه وعده کردی وفا کن تا
حائز و فضیلت گردید : جود و صدق .
Life without love is
impossible . world is like a cemetery for people who don't have love
زندگی بی عشق محال
است . برای مردم بی عشق دنیا حکم قبرستان وسیعی است
Behaviour excellencies should be gain for beauty and health of soul, not for
fear of punishment.
فضایل اخلاقی نه به امید
مکافات و نه از ترس مجازات بلکه برای خاطر صحت و جمال روح باید اکتساب شود .
Excellence is similarity of soul to its
highest kind, means its similarity to GOD.
فضیلت عبارتست از
مشابهت روح به مثال اعلی یعنی مشابهت او به خدا
There are two power in the world , sword and policy. Most of the time sword is
defeated by policy.
در دنیا دو نیرو هست :
شمشیر و تدبیر ، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده است .
Do not request quickness of the work but
try for its goodness because people will not ask you how long you did it , they
search for perfect work .
سرعت و تندی کار را مجوی
بلکه خوبی و برگزیدگی آن را سعی کن ، زیرا که مردم از تو نپرسند در چه مدت کار ر
انجام دادی بلکه خوبی و بی نقصی آن را میجویند .
Do not expect speed of the act but request
goodness of the action because the goodness as been asked not the speed .
سرعت در عمل را نخواهید
بلکه نیکویی عمل را بخواهید که بعد از فراغ از نیکویی عمل پرسیدند نه از سرعت آن .
Never go to meet the person which don't
has attention to you and don't speak with whome which don't belives your saying
and don't say any words to whome which don't listen to you.
به دیدن کسی که با تو سر
سنگین است نرو با کسی که سخنت را تکذیب کند گفتگو مکن برای کسی که گوش ندهد حرف نزن
.
The most sagacious people are the most
powerfull.
خردمندترین مردم ،
قدرتمندترین هستند .
When Alexander asked plato for ministry ,
he refused and said ; Don't forget GOD , Keep promise , Keep faith , gain
knowledge , suppress the anger , conceal evil , refuse bad friends , Keep away
selfishness , grant to oppressed , gain the paradise .
بعد از آن که اسکندر
افلاطون را برای وزارت خواست و قبول نکرد به او گفت : یاد دار خدا را ، نگاه دار
وفا را، سخت دار دین را ، گرد کن علم را ، بخور خشم را ، بپوش شر را ، ببر همنشین
بد را، بردار خود را ، بده مظلومان را ، بشان بهشت را .
غمگین بودن بهانه می خواهد اما برای شاد بودن هرگز نباید دنبال دلیل و بهانه بود. شادی و نشاط حالت طبیعی جسم و روح و ذهن ماست. در حقیقت تنها زمانی که شاد و خوشحال و آرام هستیم بدن ما در وضعیت کارکردی صحیح قرار دارد و روح و ذهن آرام است که می تواند بیماری ها را علاج دهد و سلامتی را در تمام وجود انسان بگستراند. هرگز برای شادبودن منتظر بهانه و یا اتفاق خاصی نباشید. همین الان شاد باشید.

******
دوست کسی است که تو وقتی با او هستی دیگر از نقش بازی کردن دست برمی داری و جرات می کنی با اعتماد کامل به او همانی باشی که واقعا هستی. دوست کسی است که هنگام با او بودن تو خودت هستی.

خانه دوست همین نزدیکی هاست. شاید نتوانیم هرگز ببینیمش . اما می توانیم گرمای حضور او را در لحظه به لحظه زندگی و صدای تپش قلبش را در تمام وجود خود حس کنیم. اینکه نمی بینیمش هرگز دلیل نمی شود که نباشد.

*****
روزی از یک آدم موفق پرسیدند:توچرا همیشه سخت ترین راه را انتخاب می کنی؟ و او پاسخ داد:" مگر راه دیگری هم هست!؟ من هیچ وقت ندیده ام راه خیلی راحت و خیلی بی دردسر آدم را به مقصد برساند!"

***********
خدا
به ما عقل داد نه برای اینکه گوشه ای بنشینیم و دائم با خودمان حرف بزنیم! بلکه به
این دلیل که برای سوالاتی که می پرسیم جوابی پیدا کند. ماموریت و وظیفه اصلی و در
واقع تنها وظیفه مفید مغز انسان یافتن پاسخ و راه حل یابی است. به همین دلیل در
هنگام برخورد با مشکلات زندگی بهترین واکنش این است که بلافاصله با طرح سوالات
اساسی چرا؟ چگونه؟ چه زمان؟ کجا؟ و کدام؟ سعی کنیم ذهن را وادار سازیم تا برای
مشکلی که پیش آمده جواب پیدا کند.
یک شمع می تواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آن که چیزی از دست بدهد،مانند شادی که هیچگاه با تقسیم کردن کم نمی شود .
*********

مهم نیست که به باورهای عمیق و اشتباه چه مدتی با ما بوده اند و یا چه کسی و یا چه کسانی آن ها را به ما قبولانده اند و یا چقدر عمیق در ضمیر ناخودآگاه ما ریشه دوانیده است .مهم این است که باورهای اشتباه و مزاحم را هر قدر هم که عمیق باشند می توان از ریشه در آورد و به بیرون پرتاب کرد

آنچه انسان های اطراف از ما می بینند انعکاسی است که در درون آئینه ذهنشان از ما می بینند. و آئینه ذهن هر فردی از شیشه ای ساخته شده که خود آن فرد ترجیح می دهد. بنابراین هرگزگمان نکن که همه مردم در مورد ظاهر و چهره و حضور و وجود و رفتار ما به یک گونه قضاوت کنند. بهترین واکنش این است که انسان در هر لحظه زندگی اش خودش باشد.

به تصویر زیر نگاه کنید. سمت راستی عصبانی است. وقتی دومتر از تصویر دور می شوی می بینی سمت چپی عصبانی و سمت راستی طبیعی می شود. این یعنی همیشه نباید به قضاوت های چشم تکیه کرد. گاهی مواقع باید کمی از صحنه فاصله گرفت و از فاصله دورتر و از زوایه بازتری به موضوع نگریست. آنگاه خواهیم دید که خیلی مواقع به گونه ای دیگر قضاوت خواهیم کرد!
پرسیدم: چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
جواب داد: گذشته ات را بدون هیچ تاسفی
بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس
برای آینده آماده شو. ایمان را نگهدار و ترس را به
گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به
باورهایت شک نکن. زندگی شگفت انگیز است فقط اگربدانید
که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است
با تمام توان شروع به دویدن کنی کوچک باش و عاشق.. که
عشق می داند آئین بزرگ کردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص
تو باکسی
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی
پایان رسیدن
فرقى نمی کند گودال آب کوچکى باشى یا
دریاى بیکران... زلال که باشى، آسمان در توست