عریان و پوست کنده - از هر دهن سخنی

عکس ها٬ کلیپ ها و مطالب پوست کنده از سرتا سر جهان

عریان و پوست کنده - از هر دهن سخنی

عکس ها٬ کلیپ ها و مطالب پوست کنده از سرتا سر جهان

تکان دهنده ترین اخبار سایت خبری تحلیل قدس

 

آمار تکان دهنده تعرض جنسى در جهان

بنابر آمارى که سازمان بهداشت جهانى (WHO) ارائه داده سوءاستفاده جنسى از کودکان در کنار کار اجبارى و خشونت فیزیکى علیه کودکان‏افزایش چشمگیرى داشته و به یکى از اصلى‏ترین نگرانى‏هاى سلامت جهانى تبدیل شده است.

۱۳۸۶/۱۱/۲۳
تولد نوزاد بندانگشتی + عکس در همدان
به گزارش سرویس اجتماعی سایت خبری قدس به نقل از ایسکا نیوز،زنده ماندن یک نوزاد بندانگشتی در همدان موجب شگفتی پزشکان شد.
۱۳۸۶/۱۱/۸
مهمترین وقایع و حوادث  سال 2007

سال 2007 منشاء و ادامه بسیاری اتفاقات مهم در جهان بود که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌شود. 

۱۳۸۶/۹/۲۸
سیگار؛ این کوچولوی پرخطر
به گزارش سرویس اجتماعی سایت خبری قدس (www.qodsdaily.com) ، افراد سیگاری 13 برابر افراد غیرسیگاری در معرض ابتلا به سرطان ریه قرار دارند. این مقدار برای فردی که به مدت 20سال روزی دو پاکت سیگار مصرف کرده است به 70 برابر می رسد.  
۱۳۸۶/۸/۲۹
بدترین محصولات جهان از جمله اب معدنی شرکت کوکاکولا« دسانی»

قرص‌های خواب‌آور تبلیغ‌شده برای کودکان، اسباب‌بازی‌های خطرناک و آب‌‌ معدنی‌های پرشده از منابع آب محلی در میان بدترین فراورده‌ها در جهان بنابر اعلام یک گروه جهانی حمایت از مصرف‌کنندگان هستند

برایت آرزومندم ....

قبل از هر چیز برایت آرزو می‌کنم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهاییت کوتاه باشد و پس از تنهاییت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست و برخی دوستدارکه دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد. درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند، که دست کم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد تا که زیاده به خود غره نشوی.

و نیز آرزومندم مفید فایده باشی، نه خیلی غیر ضروری تا در لحظات سخت،.وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند، چون این کار ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوارم اگر جوان هستی، خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده‌ای، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری، تسلیم نا امیدی نشوی، چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....هر چند خرد بوده باشد...... و با روییدنش همراه شوی، تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

به علاوه امیدوارم پول داشته باشی، زیرا در عمل به آن نیازمندی و سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: " این مال من است" فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است!

اگر همه این‌ها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...

ویکتور هوگو

چطورمی‌خندیم؟


 

انسان خندیدن را دوست دارد. هر انسان بالغ به طور متوسط در روز 17 بار می‌خندد و همین علاقه انسان به خندیدن است که باعث پدید آمدن جوک و طنز و حتی کمدی شده است.
خندیدن برای ما نشاط آور است و به همین خاطر به خندیدن علاقه داریم. اما جالب است بدانید انسان ها تنها موجوداتی هستند که می خندند.
خندیدن مکانیزم پیچیده ای دارد که در عین حال می تواند دوای درد بسیاری از دردها باشد و دانشمندان هنوز هم معتقدند که خنده می تواند در درمان بیماری ها مؤثر باشد.


خنده چیست؟
خنده از دو قسمت تشکیل شده است که یکی به حالت صورت و دیگری به صدایی که تولید می شود اطلاق می شود.
وقتی ما می خندیم، مغز دستور این عمل ها را صادر می کند و اگر شدیدتر بخندیم، دستوراتی برای تکان خوردن دست ها و پاها نیز صادر می شود.
هنگام خنده 15 ماهیچه صورت به حرکت در می آیند که مهم ترین آنها مکانیزم حرکت لب های بالای شماست.
ماهیچه های حلق شما دچار انقباض می شوند و به همین علت شما دچار بریده نفس کشیدن می شوید.
گاهی اوقات در حالت های شدید خنده مجراهای اشکی شما هم وارد کار می شوند و در حالی که شما از شدت خنده دهان خود را برای گرفتن اکسیژن بیشتر باز و بسته می کنید صورت تان هم از اشک خیس می شود و حتی رنگ چهره تان به قرمز تغییر می کند و صداهای عجیبی نیز تولید می کنید.
محققان بسیاری تا کنون سعی کرده اند که از مکانیزم خنده بیشتر بدانند، اما مشکل این است که در هنگام تحقیقات، خنده افراد زود از بین می رود .
یکی از محققان تحقیق خود را روی صدای خنده متمرکز کرد و به این نتیجه رسید که همه خنده ها از یکی از صداهای ها-ها-ها یا هو-هو-هو پیروی می کنند و امکان ندارد فردی بتواند با ترکیب این دو صدا بخندد.
محققان معتقدند که در بدن انسان یابنده هایی وجود دارد که خنده را تشخیص می دهد و باعث ادامه یافتن آن می شود. از نظر آنها خنده یک عکس العمل کاملاً اتوماتیک و نا خودآگاه است.


چرا می‌خندیم؟
بیشتر محققان معتقدند که خنده باعث ایجاد کشش و رابطه نزدیک میان انسان ها می شود. وقتی شما با کسی احساس راحتی می کنید با او می خندید و این احساس را نشان می دهید.
اینکه شما نمی خواهید در یک گروه احساس تنهایی کنید، باعث می شود هنگام خنده با آنان بخندید و آنها را همراهی کنید و به همین دلیل است که خنده را مسری می دانند.
اگر دقت کرده باشید معمولاً اگر بزرگ خانواده و یا حتی رئیس تان بخندد، شما نیز می خندید و این دقیقاً همان حالتی است که گفته می شود با خنده می توان رفتارهای دیگران و حتی خلقیات آنان را کنترل کرد.
به طور مثال اگر هنگام خطر شما بخندید و فرد تهدیدکننده نیز بخندد تا حدود زیادی مشکل حل می شود.
یکی از محققان خنده انسان را با آواز پرنده ها مقایسه می کند و معتقد است که خنده یک عکس العمل طبیعی انسان برای ایجاد رابطه است.
تحقیقات دیگر نشان می دهد که خنده در زمانی که در یک گروه هستند، 30 برابر زمانی است که شما تنها مثلاً جلوی تلویزیون نشسته اید.


خنده و مغز:
ما می دانیم که قسمت های مختلف مغز، در مکانیزم خنده مؤثرند. به طور مثال عکس العمل های عاطفی بزرگترین حرکت های مغز را تولید می کنند.
محققان معتقدند که هنگام خنده قسمت های مختلف مغز وارد کار می شود، اما هنوز به طور دقیق رابطه میان خنده و مغز مشخص نشده است.
برای انجام این تحقیقات چندین نفر به دستگاه های پیشرفته متصل شدند و نتیجه اینکه هنگام خنده امواجی که توسط مغز آنان تولید می شد کاملا یکسان بود. براساس این تحقیقات:
ابتدا قسمت چپ فعال شده و کلمات و جوک ها را تحلیل می کند.
سپس قسمت جلویی ان که مربوط به احساسات است، بسیار فعال می شود.
قسمت راست مغز اطلاعات مربوط به جوک را تحلیل می کند.
قسمت پشت سر که دستور حرکات دهان و یا دست ها را صادر می کند، فعال می شود.
رفتارهای خارجی ظاهر می شوند.
قابل ذکر است که راهی که خنده در مغز طی می کند با راهی که هنگام احساسات شدید طی می کنیم، کاملا متفاوت است و به همین خاطر است که محققان معتقدند که هر گونه اختلالی در این بخش مغز می تواند انسان را از خندیدن باز دارد و یا به آن شکلی غیر عادی دهد.


سیستم فعال:
سیستم فعال مغز که گفته می شود، در مکانیزم خنده دخیل است در قسمت مرکزی قرار دارد. این قسمت بسیار مهم است زیرا حرکاتی را که برای انسان بسیار حیاتی است کنترل می کند.
این قسمت از مغز در حیوانات بسیار قدیمی همچون تمساح ها نیز وجود داشته است که با استفاده از آن و بو کشیدن طعمه خود را انتخاب می کرده اند، اما در مورد انسان ها این بخش در احساسات و انگیزه انسان مورد استفاده قرار می گیرد.
محققان معتقدند که "آمیگدالا " و "هیپو کامپوس" بیشترین نقش را در احساسات انسان ایفا می کنند.
امیگدالا با هیپوکامپوس ارتباط برقرار می کند و همین ارتباط باعث احساساتی همچون عشق و دوستی و احساسات روزانه می شود.
هیپوتالاموس بخشی است که موجب تولید صداهای گوناگون هنگام خنده می شود.


چه چیزهایی خنده دار است؟
بر اساس تئوری ناسازگاری انسان زمانی می خندد که چیزهایی را بشنود که از نظر عقلی و اتفاقات روزمره غیر ممکن به نظر برسند.
جوک ها زمانی خنده دارند که ما یک انتظار دیگر از پایان آنها داریم اما به شکلی دیگر ظاهر می شوند. وقتی جوکی شروع به تعریف می شود، مغز ما ناخودآگاه شروع به پیش بینی آن می کند و وقتی پایان آن کاملاً متفاوت با آن چیزی است که ما تصور می کردیم ،خنده دار به نظر می رسد.
اکنون ما احساسات جدیدی داریم که تفکرات قبلی ما را نسبت به آن موضوع تغییر داده است.
تئوری برتری بیان می کند که ما زمانی به یک جوک می خندیم که حماقت اشخاص و نادانی و اشتباهات آنان بیان شود . این احساس برتری به شخص باعث می شود ما احساس خرسندی کرده و بخندیم.
تئوری آسودگی معتقد است انسان می خندد چون احتیاج دارد که بدنش را از تنش های روزانه پاک نماید. زیرا خندیدن می تواند این عصبیت های روزانه را تا حد بسیاری کم نماید.


چه چیز هایی خنده‌دار نیستند؟
مهم ترین موضوع در این میان سن است. کودکان و نوزادان در حال کشف دنیای اطراف خود هستند پس موضوعات برای آنان کاملا متفاوت است.
یک کودک ممکن است به جوک های ساده ای که مثلاً یک فیل در آن نقش اول را بازی می کند، بخندد.
در مورد نوجوانان قضیه فرق می کند. آنها به موضوعات روزمره شان مانند غذا و تفریحات می خندند که به آنان احساس برتری می دهد.
وقتی بزرگتر می شویم، افکار و فیزیک ما تغییر می کند. هر چه بیشتر دنیا دیده شویم به مسائل متفاوت تری همچون تفاوت آدم ها می خندیم. خنده دقیقاً در سنین مختلف در مورد مسائلی صورت می گیرد که استرس ما را کمتر کند.
اینکه در کدام کشور و با چه فرهنگی بزرگ شده ایم، نیز فرق می کند. شما معمولاً اگر جوک های کشور های دیگر را بشنوید، کمتر برای تان خنده دار است و این به تفاوت فرهنگ ها بر می گردد.
وقتی کسی به شما می گوید که جوک تان اصلا خنده دار نبود هم دو دلیل می تواند داشته باشد یکی احساس منفی که در شخص ایجاد شده و دیگری اینکه آن شخص نکته جوک را نفهمیده و یا برایش جذاب نبوده است.


خنده و سلامت:
همه ما می دانیم که خنده برای بسیاری از دردها درمان است. مهم ترین کاری که خنده برای ما انجام می دهد آن است که به اعصاب ما تعادل داده و همین موضوع از امراض مختلف جلوگیری می نماید.
خنده هورمونهای استرس را بسیار کم کرده و باعث می شود که ما کمتر عصبانی شویم و از بالا رفتن فشار خون جلوگیری می‌نماید.
این عمل همچنین باعث بالا رفتن سلول های پروتئین که از بیمار شدن مان جلوگیری می کند، می‌شود. بیشتر شدن بزاق دهان از ورود بیماری های عفونی از طریق دهان جلوگیری کرده و کمک بزرگی به ما می‌کند.جالب است بدانید که 100 بار خندیدن برابر 15 دقیقه دوچرخه سواری کردن است، پس خنده می‌تواند یک ورزش به حساب بیاید. اکسیژن‌خون بالا رفته و فشار خون پایین می‌اید.
به گفته پزشکان اکثر مردم احساسات منفی خود از قبیل ترس یا نفرت را در خود نگه می دارند و خنده راهی است، برای بیرون ریختن این احساسات و به همین دلیل است که افراد ترس خورده را معمولاً به رفتن سینما برای دیدن فیلم های خنده دار ترغیب می کنند.


برای بیشتر خندیدن:
چیزهایی را که برایتان جالب است و شما را می خنداند شناسایی کنید و انها را بیشتر وارد زندگی خود کنید.
اطراف خود را از ادمهای شاد پر کنید
خودتان سعی کنید که فرد با مزه تری باشید!! خنداندن اطرافیانتان می تواند برای شما هم مفید باشد پس از این فرصت استفاده کنید.

آیا مرگ پایان راه است؟

 



 

شاید فکر کرده‌اید که می‌خواهم در مورد مسایل متافیزیک یا دینی یا . . . حرف بزنم. اما اصلاً این طور نیست. عنوان نوشته هم به طور مستقیم برایم مهم نیست. یعنی این‌که مرگ پایان راه است یا نه، چندان اهمیتی ندارد. (عصبانی نشوید، الآن می گویم چرا !)

بگدارید فرض کنیم که مرگ آخر راه است. یعنی وقتی می‌‌میریم تمام می‌شویم و قرار نیست اصلاً هیچ نوع زندگی یا وجود یا هر چیز دیگری پس از مرگ را تجربه کنیم. (آیا می‌توانید این‌طور تصور کنید یا این‌که تصورش هم برایتان دشوار است؟) خب با این فرض چه‌طور زندگی می‌کنید؟ می‌خواهید چه کار کنید، دنبال خوشی و شادی و نشاط می‌روید یا دنبال انجام کارهایی که فکر می‌کنید درست‌اند؟ چه قدر از این کارهایی را که الآن انجام می‌دهید ادامه خواهید داد؟
بگذارید یک فرض ساده هم بگذارم کنار فرض بالا : اگر بدانید که تا یک سال دیگر خواهید مرد (بدون هیچ شک و تردیدی) و این مرگ هم، به تمام و کمال، پایان کار است جواب شما به سؤال‌های بالا چیست؟
انگار مردن و این‌که بعد از آن تمام می‌شویم یا نه، خیلی مهم نیست بلکه دور یا نزدیک بودن زمان مردن است که تأثیر‌گذار است. نمی‌خواهم مانند بعضی از داستان‌ها یا فیلم‌های آموزنده شما را به حال و روزتان آگاه کنم تا متنبه شوید. فقط دوست دارم توجه کنم و توجه کنیم که چه‌گونه ارگانیسم‌هایی هستیم.
دو چیز خیلی به انسان کمک می‌کند تا روزهایش را بگذراند: یکی عادت و دیگری فراموشی.
این دو یاری‌مان می‌کنند تا همیشه یادمان برود که قرار است روزی بمیریم و این روز همان قدر که احتمال دارد دور باشد همان قدر هم ممکن است بسیار نزدیک باشد. با عادت است که می‌توانیم هر روز همان کارهایی را بکنیم که روزهای قبل انجام می‌دهیم، با عادت می‌توانیم ماندن و باقی ماندن در یک موقعیت ایستا و احیاناً آزاردهنده را بپذیریم و چندان شکایت هم نکنیم. با فراموشی است که می‌توانیم بسیاری از کارها را که به نظرمان مهم وحیاتی‌اند به تعویق بیندازیم و کم‌کم از خیرشان بگذریم و ...
از همان اول با این فرض شروع کردیم که با مرگ همه چیز تمام می‌شود اما حالا بیایید با یک نگرش دینی به مطلب نگاه کنیم: پس از مرگ زندگی دیگری آغاز می‌شود که کیفیتش به‌طور مستقیم به نوع رفتار و کردار و پندار ما در زمان حیات‌مان وابسته است. خب، حالا وضعیت چه‌طور است؟ انگار بدتر شد. برای آن‌که به اندازه‌ی کافی اعمال خوب و رفتار صالح پس‌انداز کنیم خیلی وقت نداریم. فکر کنید قرار است تا یک سال دیگر بمیرید ( و باز هم هیچ شک و تردیدی نداشته باشید) معنی‌اش این است که یک سال وقت دارید تا همه‌ی مقدمات را برای مرگ فراهم کنید. چه قدر از اعمال مذهبی‌تان باقی مانده است که کامل‌شان کنید؟ چه قدر تا به حال کارهایی کرده‌اید که باید یک جوری درست‌شان کنید؟ انگار وقت خیلی کم است و . . .
می‌بینید، قضیه اصلاً این نیست که مرگ پایان راه است یا نه، مسئله خیلی مهم‌تر است:
وجود مرگ به عنوان یک پایان قطعی یا یک توقف مقطعی (یعنی چه به آن دنیا اعتقاد داشته باشیم و چه نه) نقطه‌ی تمام شدن زندگی کنونی ‌ما است.
اگر چه تمام شدن و پایان یافتن معمولاً غم‌انگیز است اما در مورد مرگ فکر می‌کنم که این غم و ناراحتی بیش‌ترش نوستالژیک و در عین حال آموخته شده باشد. ما یاد گرفته‌ایم از مرگ بترسیم و بدمان بیاید، همان‌طور که یاد گرفته‌ایم از شب و از سوسک بترسیم. راستش این‌ روزها کم‌کم دارم به این نکته معتقد می‌شوم که هر موقعیت سخت و دشواری را می‌توانیم با تغییر زاویه‌ی دید و طرز نگرش‌مان عوض کنیم.
بیایید در مورد مرگ و همین حرف‌ها که زدیم این کار را بکنیم:
بعد ازهمه‌ی این حرف‌ها اگر بگویم که به نظر من مرگ، یک منبع انرژی است نظرتان چیست؟
گرچه عجیب به نظر می‌رسد اما این باور که مرگ پایان است چه آن را پایان تمام زندگی و فعالیت‌هایمان بدانیم و چه پایان مهلتی که برای تکمیل توشه‌ی آخرتمان داریم لااقل به طور منطقی باید سبب شود که برای انجام آن‌چه می‌خواهیم و دوست داریم جدی‌تر باشیم. یک فرصت محدود که تعیین چند و چونش هم دست خودمان نیست باید وادارمان کند تا برای رسیدن به آن‌چه می خواهیم بیش‌تر تلاش کنیم.
شاید با این سؤال مواجه شده‌ باشید که؛ اگر بدانید یک ماه دیگر یا شش ماه دیگر یا یک سال دیگر می‌میرید چه کار می‌کنید؟ شاید هم جوابی به این سؤال داده‌اید یا از جواب دادن طفره رفته‌اید.
بیایید این سؤال را با کمی تغییر تکرار کنیم ببینید نتیجه‌اش چه می‌شود:
اگر بدانید یک هفته دیگر می‌میرید چه کار می‌کنید؟ (چه حسی دارید؟)
اگر بدانید یک ماه دیگر می‌میرید چه کار می‌کنید؟ (حالا چه‌طور؟)
اگر بدانید یک سال دیگر می‌میرید چه کار می‌کنید؟
اگر بدانید ده سال دیگر می‌میرید چه کار می‌کنید؟
اگر بدانید پنجاه سال دیگر می‌میرید چه کار می‌کنید؟ (الآن چه‌طور؟)
تجربه‌ی من این است که وقتی زمان را زیاد می‌کنیم سؤال دیگر آن تأثیر قبلی‌اش را ندارد. مثلاً وقتی می‌گوییم پنجاه سال دیگر، سؤال‌مان به‌کلی بی‌اثر می‌شود. حالا یک سؤال : فکر می‌کنید احتمال وقوع کدام‌یک از موارد طرح شده در سؤال‌های بالا بیش‌تر است؟ آیا آن چیزی که حس‌مان را عوض می‌کند احتمال وقوع این‌ها است؟
بگذریم، خلاصه‌اش این است: آدم با این‌که می‌داند حتماً می‌میرد و زمان مردنش هم ممکن است دور یا نزدیک باشد از کنار این موضوع می‌گذرد و به سادگی فراموشش می‌کند.
اگر چه ممکن است گفته‌های بالا به نظرتان چیزی مانند فلسفه و از این طور حرف‌ها باشد اما من دوست دارم گاهی به این‌ها فکر کنم، شما چه‌طور؟

نوشته: دکتر کوروش اسلامی

 

چطورمومیایی می‌شوند؟

 

مومیایی‌ها بعد از داستان‌های دراکولا و فراکشتاین، موضوع اصلی بسیاری از فیلم‌های ترسناک هستند.
شاید این موضوع به راحتی قابل توضیح باشد. مومیایی‌ها بدن‌هایی هستند که بیش از حد معمول نگهداری شده‌اند و این ماجرا باعث ترس بسیاری از ما می‌شود.


مصر مرکز مومیایی
بسیاری از مومیایی‌های معروف اهل مصر هستند. مصریان قدیم بسیاری از بزرگان خود را به روش مومیایی نگه داشته و دنیا را در تعجب و حتی شگفتی گذاشته‌اند. در طول 200 سال گذشته مومیایی‌های بسیاری توسط دانشمندان و محققان در مصر مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تلاش برای یافتن تعداد بیشتر آنها به خصوص در مصر هنوز هم ادامه دارد.
اینکه در مورد مومیایی‌ها اطلاعات بیشتری بدست آوریم در شناخت زندگی انسان‌های قدیم کمک زیادی به ما می‌کند. با مطالعه روی مومیایی‌ها دانشمندان اطلاعات زیادی بدست آورده‌اند که برایشان بسیار قیمتی است.
 

مومیایی چیست؟
مومیایی به بدن فردی گفته می‌شود که سال‌های سال قبل جان خود را از دست داده است اما بدنش به شکل نادری سالم مانده است. معمولا وقتی انسانی جان خود را از دست می دهد به دست طبیعت سپرده می‌شود و خیلی زود تنها اسکلتی از وی باقی می‌ماند.
تبدیل شدن بدن به چند استخوان و یا در واقع همان اسکلت مدت زمان زیادی وقت نمی‌خواهد. چرخه طبیعت به شکلی طراحی شده است که بدن خیلی زود به خاطر باکتری‌های موجود در هوا تجریه می‌شود.
 تنها اگر محیطی که بدن بی‌جان انسان در آنجا قرار گرفته خشک باشد این اتفاق دیرتر می‌افتد. زیرا باکتری برای زنده ماندن و تولید مثل کردن به هوا و گرما احتیاج دارد و بنابراین در هوای مرطوب بدن زودتر از هم پاشیده می‌شود.
حال اگر شرایط هوا سرد و یا خشک باشد و اکسیژن کافی وجود نداشته باشد باکتری‌ها نمی‌توانند به درستی زندگی کنند و آن زمان است که بدن می‌تواند هزاران سال تا حدی سالم بماند.
این توضیح در واقع همه آنچه است که باید در مورد چگونگی سالم ماندن بدن در مومیایی‌ها دانست. آنها با نرسیدن اکسیژن به بدن و در نتیجه زنده نماندن باکتریها سالم مانده‌اند.
نمونه بسیار مشهود این سالم بودن اجساد نمونه‌ای است که سال 1991 توسط کوهنوردان ایتالیایی در آلپ پیدا شد. بدن فردی که 5300 سال قبل جان سپرده بود به خاطر سرمای شدید و وجود برف تا حد بسیار زیادی سالم مانده بود. این مومایی با سلامتش توانست رازهای بسیاری را برای محققان اروپایی در مورد زندگی گذشتگان فاش کند.
مومیایی‌های کشف شده در بیابان "تاکلیمکان"  هم توانستند رازهای زیادی را در مورد زندگی افراد کهن که در این منطقه زندگی می‌کردند روشن سازند. وجود خالکوبی‌های مشابه در مورد مومیایی‌های آسیایی و اروپایی فرضیه‌های بسیاری را برای محققان مهیا کرده است که برای کشف آنها هنوز تحقیقات ادامه دارد.

مومیایی مصری
مومیایی شدن انسان‌ها در 3000 سال قبل در مصر آغاز شد. مصریها در ابتدا اجساد بستگان خود را با تعداد کمی از متعلقاتشان داخل شنهای بسیار گرم قرار می‌دادند اما پس از سالها تصمیم گرفتند آنها را با قرار دادن در جعبه هایی به شکل تابوت بهتر نگهداری کنند.
اما این کار برای آنها جوابگو نبود زیرا آنها می‌خواستند عزیزانشان را هر طور که شده به شکلی نگهداری کنند که به اسکلت تبدیل نشوند و اینجا بود که دانشمندان مصری وارد کار شدند.
در اوایل کار مومیایی کردن، اجساد در پارچه‌هایی پیچیده می‌شدند که هوا به سختی وارد آنها میشد و شکل انسان را کامل به خود می‌گرفت. این کار در روزهای اول مرگ به نظر درست می‌رسید و نظر را تامین می‌کرد اما پس از گذشت زمان این اجساد هم به خاطر وارد شدن باکتری‌ها خیلی زود به اسکلت تبدیل می‌شدند و باقی نمی‌ماندند.
پس راه جدیدی برای نگهداری آنها پیشنهاد شد. آنها اجساد عزیزان و بزرگان خود را در کنار رود نیل می‌بردند و به خوبی شستشو می‌دادند تا به اصطلاح آنها را برای زندگی آینده آماده کنند. سپس این اجساد به خانه مومیایی برده می‌شدند تا راه جدید که کشف شده بود روی آنها پیاده شود.

افراد مومیایی می‌شوند
برای اینکه جسد فردی سالم بماند و باکتری‌ها دیرتر به سراغ او بروند راهی که به نظر مصریان رسید آن بود که ارگانهای داخلی بدن افراد را خارج کنند. آنها مغز و دیگر ارگانها را از بدن خارج می‌کردند زیرا ظاهرا معتقد بودند که افراد در زندگی بعد از مرگ خود احتیاجی به آنها ندارند.
بقیه ارگانها بدن به جز کلیه‌ها از بدن خارج می‌شدند. قلب افراد مرده در بدن‌ها باقی می ماند زیرا آنها تصور می‌کردند که همه احساسات و عواطف و تفکر فرد توسط قلبش صورت می‌پذیرد و به همین دلیل قلب نیز در بدن باقی می‌ماند.
پس از شستشوی دوباره بدن افردی که تمام ارگانها بدنشان را از دست داده بودند آنها آماده مومیایی شدن می‌شدند. بدن این افراد ابتدا با پودری به نام "ناترون" پوشیده می‌شد. این پودر را مصری‌های قدیم از ترکیبات سدیم در سواحل نیل بدست آورده بودند . این ماده باعث جذب بالای رطوبت می‌شد و می‌توانست بدن را بدون آنکه تغییری در رنگ و شکل پوست ایجاد کندخشک کند.
بدن افراد برای مدت 35 تا 40 روز آغشته به این پودر باقی می‌ماند تا به طور کامل خشک شود. در این مدت یک نفر باید به طور متوالی از جسد مراقبت می‌کرد زیرا بوی شدید ناشی از آن می‌توانست توجه لاشخورها  را به خود جلب کند و مومیایی را به خطر بیندازد.
بعد از این مدت، جسد به خانه "تمیز سازی" منتقل می‌شد. در این خانه، داخل بدن هم با "ناترون" پر شده و بدن به مرکز "باند پیچی" منتقل می‌شد.
باندپیچی شدن اجساد کار بسیار مهمی بود که برای مدت دست کم یک یا دو هفته به طول می‌انجامید. افراد ثروتمند برای این کار مقدار بسیار زیاد پارچه "لینن" را به مومیایی‌سازها می‌دادند تا اجسادشان را در آنها بپیچند.
آنها برای باند پیچی کردن اجساد ابتدا از دستها و و پاها شروع می‌کردند و همه نقاط را به خوبی پوشش می‌دادند. وقتی همه جای بدن به خوبی جداگانه باندپیچی می‌شد نوبت به باند بستن به تمامی بدن می‌رسید. انها با استفاده از چسبهای قوی باندها را به شکلی می‌چسباندند تا از بدن جدا نشود و به اصطلاح هوا به بدن نرسد.
 

چرا باند پیچی؟
علت اینکه مصریان اجساد را برای مومیایی شدن باند پیچی می‌کردند، نرسیدن رطوبت به اجساد برای تخریب نشدن، شکل دادن به آنها شبیه انسانها و در نهایت جلوگیری از متلاشی شدن بود.
پس از باندپیچی شدن نوبت به گذاشتن آنها در تابوت می‌رسید. صورت مومیایی‌ها با ماسکهای متنوع پوشانده می‌شدند و در تابوت قرار می‌گرفتند و این زمان بود که دیگر مومیایی حاضر بود.

دیگر مومیایی‌های قدیمی:
گرچه مصری‌ها سابقه‌دار ترین و متبحرترین افراد در ساخت مومیایی‌ها هستند اما در جوامع دیگر نیز مومیایی ساخته می‌شده است.
تحقیقات نشان می‌دهد که در شمال شیلی قبل از مصری‌ها اجساد مومیایی می‌شدند که قدیمی‌ترین مومیایی‌ها را تشکیل می‌دهند.
در آمریکای جنوبی و پرو و چین نیز مومیایی‌های بسیاری کشف شده‌اند که رازهای بسیاری را گشوده‌اند.
 

مومیایی‌های جدید:
در قرن 19 و 20 علاقه به مومیایی شدن گسترش یافت. اینکه اجساد به شیوه مصری‌ها مومیایی شوند مورد تعجیب و شگفتی همگان قرار گرفت و افراد بسیاری نیز درخواست مومیایی شدن کردند.
جدیدترین و معروفترین مومیایی‌ها "ولادیمیر لنین" انقلابی روسیه است. لنین در سال 1924 درگذشت و همان زمان تحت تاثیر کشف چندین مقبره مصریان قدیم بود به همین خاطر دستور مومیایی شدن او در کرملین صادر شد.

موادی که به بدن لنین زده شده همچنان توسط روسهای به عنوان راز نگه داشته شده است اما این مواد به شکلی انتخاب شدند که "لنین" حتی مایع‌های بدنش را هم از دست نداد و کاملا سالم ماند.

نحوه خواب و شخصیت انسان ها

شاید حالت های خوابی که به ان عادت کردید نتوانند شما را به بالاترین میزان ارامش در هنگام خوابیدن برسا نند

اما این بار که می خواستید بخوابید به طرز خوابیدن خود دقیق شوید و ببینید به کدام یک از حالت های موجود در این مقاله شباهت دارد

ریاست انجمن ارزیا بی خواب انگلیس پروفسور کریس ایدزیکوسکی

در مورد 6 نمونه از رایج ترین حالات خوابیدن تحقیق کرده است و به این نتیجه رسیده است که

هر یک از انها با یک کاراکتر شخصی منحصر به فرد مرتبط هستند.

حالت جنینی:

افرادی که خودشان را خم کرده و مانند دوران جنینی به خواب میروند.

افرادی هستند که از بیرون سر سخت اما قلبا انسان های ملایمی هستند

و روح بسیار لطیفی دارند.

شاید در نگاه اول از کسی که او را به تازگی ملاقات کرده اند خجالت بکشند اما دیری نخواهد گذشت که خجالتشان میریزد و ارام میشوند.

این مورد یکی از شایع ترین حالات خوابیدن است.

در تحقیقی که انجام شد 41% از 1000 نفری که تحت ازمایش بودند به این حالت می خوابیدند.

خانم ها دو برابر اقایان به خوابیدن جنینی گرایش دارند.

چوب گرد:

خوابیدن به پهلو در حالتی که دستها در کنار پهلو قرار دارد.

این افراد به سرعت با دیگران ارتباط برقرار می کنند و از روابط اجتماعی بالایی برخوردارند.

به راحتی به غریبه ها اعتماد می کنند و دوست دارند همیشه در جمع های بزرگ شرکت کنند.

البته این امکان هم وجود دارد که اندکی زودتر از سایرین گول بخورند.

ارزومند:

افرادی که به پهلو می خوابند در حالی که دستانشان به سمت خارج و جلو است.

دارای طبع بازی هستند اما در عین حال شکاک غرغرو و عیبجو نیز می توانند باشند.

در تصمیم گیری قدری تغلل به خرج میدهند اما زمانی که تصمیم به انجام کاری بگیرند

هیچ چیز نمی تواند انها را وادار به تغییر نظرشان

کند.

ازاد و رها:

خوابیدن روی شکم در حالی که دست ها اطراف بالش قرار گیرد و سر به یکی از طرفین چرخیده باشد.

معمولا افراد عجول بی پروا و کمی گستاخ به این شیوه میخوابند.

انها به سرعت عصبانی می شوند به شدت اسیب پذیز هستند وانتقاد و قرار گرفتن در شرایط سخت را دوست ندارند.

سرباز:

خوابیدن به پشت در حالی که دستها به پهلو ها چسبیده باشد.

افرادی که اینگونه می خوابند معمولا ساکت و خود دار هستند

تمایل چندانی به هیاهو و سر و صدا ندارند و برای خود وسایرین

مقررات و معیارهای متعددی

مشخص می کنند

ستاره دریایی:

خوابیدن بر روی پشت در حالی که دست ها اطراف بالش قرار دارد.

این افراد به عنوان بهترین دوست ها برای دیگران به شمار می ایند چرا که به خوبی

به حرف های دیگران گوش می کنند و هر موقع که نیاز به کمکشان باشد حاضر هستند

انها معمولا علاقه ای ندارند مرکز توجه دیگران قرار گیرند

من تاجیکم

اگر تاجیک هستید.... یعنی که ایرانی یا افغانی یا تاجیکی هستید....

اگر فارسی هستید.... یعنی به زبان فارسی تکلم میکنید خواه پارسی یا دری یا تاجیکی

پس بفرمائید به سایت تاجیکم.....

ما همه تاجیکیم.....

شگفت آورترین رویدادهای سال 2007

 
مرگ یک شهروند فقیر و گذشت 6 ساعت از این امر بر صندلی اتوبوس/ هنرمند انگلیسی نیز در اعتراض به برخورد نامناسب با سگها یک وعده ناهار خود را به خوردن گوشت مرده یک سگ اختصاص داد.
به گزارش سرویس بین الملل جهان و به نقل از روزنامه القبس، با پایان سال 2007 و آغاز 2008 میلادی شگفت آورترین رویدادهای جهان نیز اعلام شد.
بوی تعفن شدید آپارتمانی واقع در شهر کایزرسلاوترن آلمان نیروهای پلیس را برآن داشت تابا یقینی تام آمبولانسی را جهت نقل جنازه محتمل در آپارتمان خبر کنند اما با ورود به آپارتمان بوی تعفن پاهای مردی که در آپارتمان زندگی می می کرد، نیروهای پلیس را شگفت زده کرد.
یک شهروند زیمبابوه ای جهت رسیدن به امتحان راهنمایی و رانندگی به دزیدن یک اتوبوس عمومی اقدام کرد.
یک شهروند چینی نیز برای حفظ سلامتی خود و به ویژه دستگاه گوارش، موش های زنده و مارمولک جنگلی به علاوه قورباغه های جوان را انتخاب کرد.
این شهروند 66 ساله چینی مصرف حیوانات فوق به مدت 40 سال را از دلایل عدم نیاز وی به پزشک عنوان کرد.
مارک مک وان هنرمند انگلیسی نیز در اعتراض به برخورد نامناسب با سگها یک وعده ناهار خود را به خوردن گوشت مرده یک سگ اختصاص داد.
یک شهروند آلمانی نیز مادر مرده خود را به مدت دوسال رو صندلی ترک کرد.
ملکه زیبایی بولیوی نیزتوانست با استفاده از موی مصنوعی تاج زیایی این کشور را برای دقایقی کسب کند اما پس از آگاهی مسوولان از این امر ازمسابقه اخراج وتاج را پس داد.
سال 2007 سال خوبی نیز برای بانوی مسلمان تایلندی که 25 سال پیش به دلیل اشتباه سوار شدن در اتوبوسی راه خودرا گم کرد نیز سال خوبی بود چراکه این بانوی پس از این مدت دوباره توانست خانواده خود را پیدا کند.
یک مشتری دائمی قهوه خانه ای در تکزاس نیز ارثیه ای 50 هزار دلاری همراه با ماشین پویک مدل 2000 را برای ملینا سلازار یکی از کارگران این قهوه خانه بر جای گذارد.
سلازار که از اقدام مشتری دائمی 89 ساله قهوه خانه به شگفت آمده بود گفت: بنا به حدسم تنها دلیل این امر لبخند همیشگی من وهمچنین احترام به وی در هنگام حضور در قهوه خانه می تواند باشد.
سلازار چند روزقبل ازآغاز سال جدید وبه هنگام آگاهی از ارثیه مذکور دریافت که پیرمرد مذکور والتر سوردس یکی از سربازان جنگ جهانی بود
دوچیز دردنیا صدا ندارد ننگ ثروتمند و مرگ فقیر؛ مرگ یک شهروند فقیر و گذشت 6 ساعت از این امر بر صندلی اتوبوس عمومی در کرواسی بدون آنکه کسی متوجه شود، نیز از شگفت آورترین رویدادهای 2007 و مصداقی برای این ضرب المثل بود.

آیا میدانید که ......!!!!!!!

فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از 116 سال عمر میکند.
قلب انسان میتواند خون را 10 متر به بیرون پرتاب کند.
روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است.
ستاره دریایی مغز ندارد.
انسانهای راست دست به طور میانگین 9 سال بیش از چپ دستها عمر میکنند.
لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.
درآمد مایکل جوردن از کمپانی نایک، بیش از درآمد تمام کارکنان این کمپانی در کشور مالزی است.
هیچ کلمه ای در زبان انگلیسی با کلمه month هم قافیه نمیشود.
مورچه ها بعد از مرگ در اثر سم پاشی به پهلوی راست میافتند.
هر انسانی در طول زندگیاش به طور میانگین 8 عنکبوت را در حال خواب میخورد.
گربه ماهی بیش از 27000 عضو چشایی دارد.
کشتی ملکه الیزابت دوم بابت هر گالون سوختی که میسوزاند فقط 1.5 متر حرکت میکند.
صندلی الکتریکی را یک دندانپزشک اختراع کرد.